فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 30 )

سال سوم شماره 30 بهمن ماه 1385 بهاء 05/0 یورو

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

 

وای به حال این مردم

این کشورکه:  ....

ما گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .

ماهنامه فریاد ما

 

نگاه جمهوری اسلامی به آزادی

شهاب سبحانی

تنها چیزی که در ایران امروز آزاد است، آزادی بازداشت و سرکوب و آدم ربایی و ارعاب و سانسور است؛ در حالی که محکومیتهای پیاپی جمهوری اسلامی در مورد نقض اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی مجامع بین المللی هر روز ابعاد گسترده تری به خود میگیرد، دستگاه حاکم بی توجه به کلیه میثاقهای بین المللی به تشدید فضای پلیسی و خفقان در جامعه پرداخته است. در طی ماههای گذشته  تعداد زندانیان سیاسی در زندانهای مختلف کشور روندی تصاعدی را داشته است. که از آن جمله میتوان به زندان مشهور اوین اشاره کرد که تعداد بسیاری از فعالین سیاسی- دانشجویان و .. در چند ماه گذشته بازداشت و به بندهای امنیتی منتقل گشته اند. از جمله بازداشتگاههای امنیتی موجود در زندان اوین که کاملا مستقل اداره شده، و از قوانین سازمان زندانها پیروی نمیکند بند 209 زندان اوین است، بندی که در طی سالیان گذشته بسیاری از فعالین سیاسی، دانشجویی- سثحشس بند 209 زندان اوین، از جمله بندهایی است که زیرنظرمستقیم وزارت اطلاعات بوده و هیچ مرجعی از قوه قضائیه تا سازمان زندانها، اجازه بازدید از آنجا و بررسی وضعیت آن را ندارد( توضیح اینکه: یک روز پیش از مرگ اکبر محمدی در زندان، نمایندگان مجلس مجوز بازدید از این بند را بدست نیاوردند).به همین دلیل زندانیان نگهداری شده در این بند که عموما زندانیان سیاسی- امنیتی هستند نامشان در لیست زندان ثبت نشده و در اکثر موارد خانواده های این افراد به مدتهای طولانی از وضعیت زندانیان خود بی اطلاع هستند.در این بازداشتگاه، زندانیان سیاسی به مدتهای گاه تا چندین ماه در سلولهای انفرادی نگهداری میشوند و تحت بازجوییهای طولانی مدت قرار میگیرند. از قوانین این بند داشتن چشم بند است، بطوریکه که از لحظه ی ورود ه ساختمان، چشم بند به زندانی زده میشود و فقط درسلول خود اجازه برداشتن آن را دارد.زندانیانی که به زدن چشم بند اعتراض کنند و از زدن آن خودداری ورزند، مورد ضرب و شتم  و آزار و اذیت قرار میگیرند( مهندس موسوی خوئینی در اعتراض به غیر قانونی بودن استفاده از چشم بند در این بازداشتگاه از سوی مامورین بند 209 مورد ضرب و شتم قرار گرفت). بازجوییها نیز در اغلب اوقات با چشم بند انجام میشود.زندانیان پس از تکمیل پرونده ی خودو پس از طی کردن مراحل کارشناسی که گاه تا چندین ماه طول میکشد، حق استفاده از تلفن را دارند که هفته ای یکبار به مدت حداکثر 5 دقیقه میباشد.علاوه برسلول انفرادی در بند 209، بندهای موسوم به عمومی نیز وجود دارد که به صورت انفرادیهای چند نفره میباشد که به ادعای بسیاری از افراد نگهداری شده در آن؛ از شرایط به مراتب بدتری نسبت به سلولهای انفرادی برخوردار است.پنجره های این اتاقها( که به صورت انفرادی های چند نفره است به این شکل که دیوار بین دو سلول انفرادی را برداشته و آن را به اتاقی زرگتر تبدیل کرده اند) به عوض اینکه رو به هوای آزاد باشد به سمت راهروهای منتهی به سلولهای انفرادی است. همچنین تهویه نامناسب در این اتاقها شرایط را برای زندانیان بسیار نامساعد ساخته است. در این بند زندانیان در هفته تنها 120 دقیقه حق استفاده از هواخوری را داشته و به مدت 20 دقیقه امکان ملاقات با خانواده شان را دارند. فضای شدید امنیتی در این بند از جمله معضلات آن است.با توجه به اینکه بند 209 محلی برای نگهداری زندانیان سیاسی به منظور کارشناسی پرونده آنان است،  با این حال تعدادی از زندانیان با وجود صدور حکم از سوی دادگاه همچنان در این بند نگهداری میشوند. از جمله تعدادی از افراد که در این بند نگهداری میشوند میتوان به موارد زیر اشاره داشت:

1. احمد باطبی دانشجویی که که 7 سال پیش به جرم بلند کردن یک پیراهن به عنوان یکی از متهمین ردیف اول کوی دانشگاه شناخته شدو حکم اعدام را در مقابل خود دید؛ پس از گذشت 7 سال بار دیگر در حالی که مشغول گذراندن دوران مرخصی خود بود، بازداشت و به بند 209 منتقل شد. و تاکنون (بیش از 4 ماه) هچمنان در بازداشت موقت به سر میبرد.

2. کیانوش سنجری فعال سیاسی و وبلاگ نویس که برای تهیه گزارش به محل تجمع هواداران آیت الله بروجردی رفته بود؛ در پی حمله یروهای انتظامی و درگیری های صورت گرفته بازداشت و به بند 209 انتقال یافت و هم اکنون به مدت بیش از 2 ماه است که در سلول انفرادی نگهداری میشود.,

3.کیوان رفیعی، فعال حقوق بشر در روز 18 تیر ماه در مقابل دانشگاه تهران بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل گشت. وی پس از گذشت 5 ماه همچنان در زندان وزارت اطلاعات  و در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد.

4. ابوالفضل جهاندار مدیر سایت خبری پویا نیوز و عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی و شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت،با وجود گذشت بیش از3 ماه همچنان در بند 209 زندان اوین نگهداری میشود. بنا بر اطلاعات رسیده ابوالفضل جهاندار تحت فشارهای شدید بازجویی جهت انجام اعترافات دروغین قرار دارد.

.5.دکتر کیوان انصاری عضو سابق دفتر تحکیم وحدت نیز به دلایل نامشخص و اتهامات واهی بازداشت و هم اکنون در بند 209 نگهداری میشود. انصاري در ملاقات با همسر و پدر خود از فشارهاي وارده بر خود در بند امنيتي اوين مبني بر اعتراف و پذيرش برخي اتهامات بي اساس خبر داد و عنوان كرد تاكنون هيچ اتهامي را نپذيرفته است.

6.خیرالله درخشندی عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان یزد, بیش از 3 ماه است در بند 209 نگهداری میشود. خانواده درخشندی چندی پیش پس از ملاقات با وی در زندان نسبت به شرایط نگهداری وی ابراز نگرانی شدید کردند.

7.در اواسط مهرماه آیت الله بروجردی و هوادارنش که داعیه دار اسلام غیر سیاسی بوده و تجمعاتی را در حمایت از این عقیده در مقابل منزل آیت الله برگزار کرده بودند بازداشت و به بند 209 منتقل شده اند. همچنین تعدادی از افراد آزاد شده در طی چند روز اخیر اعلام کرده اند که بازداشت شدگان به شدت تحت شکنجه قرار دارند. همچنین آخرین اخبار دریافتی از زندان اوین حاکی است وزارت اطلاعات قصد دارد با تحت فشار گذاردن ایشان، او را وادار به انجام مصاحبه تلوزیونی کند.

8. رضا ملک زندانی امنیتی که به اتهام افشاگری در مورد پرونده قتلهای زنجیره ای بازداشت گشته بود، با گذشت بیش از6 سال از زمان بازداشتش همچنان در بند 209 نگهداری میشود. رضا ملک در اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با وی و عدم دسترسی به هر گونه امکانات انسانی, از حدود 5/1 سال پیش، از رفتن به هواخوری خودداری کرده است.

9. سعید ماسوی زندانی سیاسی مجاهد که زیر حکم اعدام به سر میبرد پس از انتقال به بند 209 زندان اوین در سال 82، همچنان در این بند نگهداری شده و در شرایط نامعلومی به سر میبرد.و....

( توضیح اینکه: موارد یاد شده تنها بررسی وضعیت تعداد انگشت شماری از زندانیان نگهداری شده دراین بند است) بدیهی است که موارد یاد شده و نیز شواهد بسیار دیگر، همگی حاکی از نقض مستمر و برنامه ریزی شده حقوق زندانیان سیاسی؛ در بند 209 زندان اوین و سایر بندهای مرتبط است.

نگرانی فزاینده خود را نسبت به دور جدید برخورد با زندانیان سیاسی ، اعمال فشارو تهدید بر فعالان سیاسی- دانشجویی، اعمال شکنجه بر زندانیان سیاسی و...؛ اعلام داشته و از مردم ایران و مجامع مدافع حقوق بشر؛ اعمال فشار بر دولت ایران، جهت تضمین آزادی افراد و اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشررا خواهانیم. و همچنین خواهان آزادی بی قید و شرط و سریع کلیه زندانیان سیاسی و کارگری میباشم.

رژیم چگونه سرنگون می شود

بهزاد توکلی

سالی دیگر هم سپری شد و رژیم اسلامی هنوز زنده است. احمدی نژاد پرده های رنگ و ریای به اصطلاح اصلاح طلبان رژیم را کنار زد و سیمای واقعی رژیم اسلامی را به دنیا نشان داد. کاری را که باید ایده ال اپوزیسیون رژیم اسلامی باشد او برایشان انجام داد. اگر ایرانیان سر در لاک خود برده اند و تنها در حلقه خود و جمع ایرانیان، زندان و شکنجه و اعدام رژیم اسلامی را شماره میکنند، احمدی نژاد ماهیت رژیم اسلامی را در میان جامعه جهانی افشا کرد.

سرشت ترور و وحشت رژیم را با دخالت های اَشکار در فاجعه عراق، با خواست علنی محو اسرائیل و نفی هالوکاست و ادامه نقض روزانه حقوق بشر در ایران به نمایش گذاشت. منتها، "اپوزیسیون"  نه تنها از این فضای مناسبی که دشمن برایشان مهیا کرده بود بهره ای نجست، بلکه اجازه داد که رژیم اسلامی باز هم از میان گنداب هائی که خود میسازد، فاتح و پیروز سر بلند کند.امروز به لطف سر درگمی اپوزیسیونی برون مرز که اَنقدر از واقعیت دور است که بخشی از اَن خود را مترقی و پیشرو هم میداند، احمدی نژاد خود را نه تنها قهرمان ناحیه معرفی ساخته است، بلکه با استفاده از جو موجود جهانی، فاجعه عراق، و فاجعه ساز اَن امریکا، خود را به نحوی مطرح کرده است که بجای طرد از جامعه جهانی، مذاکره و نشست با اَن مورد نظر باشد. اَنجا هم که گردن کشی ها و باج گیریهایش از حد و مرز صبر و حوصله سود جویان جهانی تجاوز میکند، نتیجه همچنان ارتقای رژیم اسلامی است و سر بلند کردن و مطرح شدن فرد بی اَبرو و جنایتکار دیگری چون رفسنجانی. مضحکه انتخاباتی اخیر رژیم، باز هم به یمن عدم وجود و حضور اپوزیسیون برون مرز، این امید را در دل دولتمداران جهان ایجاد کرد که اگر لازم شد میتوانند بجای احمدی نژاد، زیاده گوی تند رو،  با رفسنجانی "دیپلمات میانه رو" حساب سازش و معامله باز کنند. اپوزیسیون به اصطلاح مترقی ما کماکان اسیر در فضا و جوی که رژیم، حامیانش، لابی گران رنگارنگش، و تسلیم طلبان توده ای ایجاد کرده اند، دلش را به این خوش کرده است که  برای اثبات "پیش رو" بودن خود با همه دنیای مرتجع غرب قهر باشد و از اینرو هم هست که بدون توجه به امکانات خارج از کشور و در گیر و دار راه اندازی  نشست های بی حاصل، "برخاستی" در دستور کارش نیست.

از این نیش زبان ها که حاصل دردی جانکاه است که بگذریم درمان همانست که در میان اپوزیسیون گم است: ترسیم چشم اندازهای استراتژیک در فرو پاشی رژیم ظلم و ننگ در ایران و تعیین تاکتیک هائی در محدوده توان برون مرزیان برای کمک به پیشبرد این استراتژی توسط اَزادگان درون ایران. رژیم اسلامی بر اساس بافت ایدئولوژیک، ساختار قدرت سیاسی، سلطه کامل بر منابع اقتصادی مملکت ما و هژمونی طلبی و تلاش درگسترش اسلام سیاسی در ناحیه خاور میانه و سایر نقاط دنیا، قابل تغییر، دگرگونی ، استحاله و اصلاح نیست. نقض حقوق بشر در رژیم اسلامی قانونی است. به استناد قوانین اساسی و متمم ها و ملحقات اَن است که رژیم به بند میکشد، شکنجه و اعدام و سنگسار میکند.  بهمین دلیل است که هر حرکتی در ایران برای احقاق حقوق اولیه، افراد را در مقابل رژیم اسلامی قرار میدهد. از اینروست که حقوق بشر در ایران مسئله ایست کاملا سیاسی و با این دید است که  من و گروهی که بدان تعلق دارم، مهر، به مسائل حقوق بشری نگاه میکنیم. توقف نقض حقوق بشر در ایران در گرو توقف و نابودی رژیم اسلامی است.سئوال همیشگی اینست که ما، در محدوده توان فردی و طبقاتی خود و بر اساس موقعیت جغرافیای خود و کلا بعنوان افرادی خارج از ایران، چه نقش هائی میتوانیم در توقف ماشین سرکوب رژیم اسلامی داشته باشیم. در میان این نقش ها باید اَنرا که عمده است تعیین کرد و بحول این نقش مشخص باشد که نشست هائی که پیامدش برخاستی هم است تشکیل داد.  برای تشخیص این راه کارها  باید بتوانیم اهداف استراتژیک و دراز مدت خود را تعریف و تعیین کنیم و در پرتو شناخت این اهداف استراتژیک باشد که ببینیم نقش ما و کاری که ما میتوانیم بکنیم چیست. هدف استراتژیک، سلب قدرت از رژیم اسلامی است. برای اینکار باید منابع قدرت رژیم را شناخت و از او سلب کرد.

قدرت با تبعیت تعریف میشود و بخودی خود معنا و مفهومی ندارد. قدرت کثرت گراست و با جمع است که قابل تعریف است. اگر توده های مردم از قدرت حاکم تبعیت نکنند، این قدرت فروریخته است. اعمال قدرت و وادار کردن مردم به تبعیت از طریق منابع قدرت صورت میگیرد. بنا براین اگر قرار است شرایطی را که برای عدم تبعیت مردم لازم است ایجاد کرد، باید بتوان این منابع قدرت را ضعیف کرد و نهایتا از بین برد.  این منابع چه هستند؟ بعنوان نمونه هائی میتوان منابع زیر را در نظر گرفت:

- نیروهای مسلح

- نهادهای جاسوسی

- نهادهای بورکراتیک نظیر ادارات دولتی

- سیستم های تبلیغات ایدئولوژیکی. رسانه ها، ایام عزا و جشن، شبکه مساجد

- سیستم رشوه خواری و کنترل نهادهای به اصطلاح خصوصی

- نهادهای به اصطلاح غیر دولتی و اتحادیه های کارگری و نهادهای به اصطلاح حقوق بشری که تماما تحت کنترل رژیم میباشند.

- بخش تکنوکرات و مرفه جامعه که به خدمت رژیم در اَمده اند.

- شبکه وسیع لابی گران ایرانی و غیر ایرانی در خارج کشور

- منابع مالی تحت کنترل دولت و بخصوص نفت و گاز

حفظ و گسترش این منابع تماما به منابع مالی بستگی دارد و اکثر وسائل و ابزار لازم برای اداره این منابع از خارج کشور تامین میشود. اَنچه مسلم است اینست که  بدون محروم کردن رژیم از منابع مالی اش سلب قدرت از رژیم اسلامی توسط مردم امکان پذیر نیست. این رژیم تا جائیکه امکانات مالیش اجازه دهد، نیروهای سرکوب خود را برای در هم شکستن مقاومت های مردمی باز سازی خواهد کرد و داوطلبانه کنار نخواهد رفت.  بهمین دلیل قطع و یا تضعیف منابع مالی رژیم و ایجاد مانع برای حفظ و بسط منابع قدرت، نقش اساسی در تضعیف و نهایتا از بین بردن کلیه این منابع دارد.در پرتو این نگاه کوتاه استراتژیک به مسئله قدرت در ایران است که تحریم هوشمندانه بعنوان یک تاکتیک و ابزار برای تضعیف و قطع منابع مالی رژیم مطرح میشود. کاری که مشکل است اما اگر به آن توجه کرده و به آن بپردازیم در حد توان اپوزیسیون خارج از کشور هست. تلاش در این راه اگر به هدف نهائی خود هم دست نیابد، پروسه اَمادگی برای انجام این کار، وضعیت نابسامان اپوزیسیون را سامان خواهد بخشید و برای انجام پروژه های دیگری توانا خواهد ساخت.اعمال تحریم هوشمندانه که تا بر اَورده نشدن شرایط بسیاری منجمله ازادی تمام زندانیان سیاسی، لغو قانون سنگسار، و انتخابات اَزاد پا بر جا خواهد بود، کار ساده ای نیست و تنها با خواهش و تمنا عملی نخواهد شد. در درجه اول باید مشروعیت کاذبی را که حامیان رژیم اسلامی و لابی گرانش برای اَن دست و پا کرده اند از بین برد. باید شیوه های ما در افشای جنایات رژیم کاملا دگرگون شود. باید از محدوده جامعه ایرانیان در اَمد و بجای افشا گریهای اینرنتی در میان ایرانیان، این جنایات را با خواست تحریم جنایتکاران به میان مردم دنیا برد. ما اگر همه مردم دنیا را نیز با روشهای مناسب از جنایات رژیم اسلامی اَگاه کنیم، این بخودی خود اثرات چندانی در توقف این جنایات نخواهد داشت. باید در پی افشای هر جنایتی، از اَنان خواست که به دولتها و دولت مدارانشان فشار بیاورند که عامل این جنایات، رژیم اسلامی را به رسمیت نشناسند، به اَن مشروعیت ندهند، و تحریم هوشمندانه را بر اَن اعمال کنند تا مردم ایران  با برداشته شدن موانع خارجی برای تقابل با دشمنشان توانا شوند.  زمینه بسیار مهم دیگری برای سلب مشروعیت از رژیم اسلامی به محاکمه کشاندن سران جنایتکار رژیم در دادگاههای خارج است. با استناد به این محاکمات و محکومیت های رژیم است که میتوان باز هم  مردم دنیا را مخاطب قرار داد  و بر این اساس که جنایات این رژیم در دادگاههای خود اَنها به اثبات رسیده است، از مردم دنیا خواست که با فشار بر دولتهایشان سعی کنند که نگذارند این جنایتکاران بعنوان نماینده مردم ایران به جامعه جهانی راه بیابند.  محاکمه سران رژیم اسلامی، شامل رفسنجانی و فلاحیان به همت گروه مهر و سالها تلاش کوشندگان حقوق بشر اَن  در راهست. دادگاه فدرال امریکا در روز دوم فوریه ۲۰۰۷ به یکی از هزاران جنایات رژیم اسلامی رسیدگی خواهد کرد.

میتوان خبر و داستان مربوط به این محاکمه را نظیر اعلام جرم مربوط به اَن که پس از تلاش های بسیار بنیاد مهر در سال ۲۰۰۳ صورت گرفت به نوعی بایکوت کرد و با سکوت از کنار اَن گذشت و یا میتوان از این واقعه تاریخی بعنوان ابزاری برای سلب مشروعیت رژیم اسلامی استفاده کرد و نگذاشت  که دنیا رژیمی جنایتکار را به رسمیت بشناسد. محاکمه رژیم اسلامی برای یکی از جنایاتی که در داخل ایران اتفاق افتاده است، واقعه ای منحصر بفرد و تاریخی است که زمینه های بسیار مناسبی را برای جلوگیری از کمک دول سود جو به رژیم اسلامی ایجاد خواهد کرد. اَنچه ایرانیان اَزادی خواه  در مورد ارتقای این واقعه و استفاده از اَن انجام دهند جایگاه اَنها را در برخورد به رژیم ظلم و جور اسلامی تعیین خواهد کرد.

ادعاهای ولایت و عواقب آن

ابراهیم خزائی

سر انجام با همه کش و قوس ها، بندبازی های سیاسی، اقتصادی، هیاهو های کر کننده دزدان گرفتار آمده در چنگال بازرسان جهانی به تهدید های شبانه روزی به انتقام جویی و نشان دادن واکنشی سخت در قبال صدور قطعنامه محکومیت حکومت اسلامی، شورای امنیت سازمان جهانی، قطع نامه ای بر علیه "جمهوری" آدمکشان اسلامی در ایران صادر کرد و پتکی را فرود آورد که مدت ها بر فراز سر "رهبر معظم" به گردش در آمده بود. آنچه را که علی خامنه ای، رئیس جمهور گزیده او و باندهای مافیایی وابسته به اوبارها وبارها وبا تکیه بر مخالفت های آن زمانی به ویژه دو حکومت چین و روسیه با صدور قطعنامه، با اطمینان کامل و وقاحت ویژه خود بیان کرده بودند و نوید می دادند که شورای امنیت هرگز قادر به صدور و تصویب قطعنامه ای بر علیه حکومت نیرنگ باز آنها نیست، این بار نیز همچون همه  موردهای دیگر زیاده گویی ها، پر گویی ها و یاوه گویی هایشان، کاملن نادرست از آب در آمد و نشان داده شد که سرانجام روزی خواهد رسید که همه سوء استفاده کنندگان از خود خواهی هاوخود بزرگ بینی های نمونه وار ملایان نادان حاکم بر ایران نگون بخت، چه در غرب و چه درشرق، زمانی که بهره های بادآورده تاریخی خود را برده و کیسه هایشان به اندازه دلخواه پر شد، نقطه پایانی بر دروغ بافی ها ویاوه گویی های حکومت اسلامی خواهند نهاد. (از این سود و بهره ها تنها به فروش انبوه و بی سابقه جنگ افزار از سوی آمریکا و کشورهای قدرتمند اروپا چون انگلیس به کشورهای کناره خلیج فارس و حضور و نفوذ بی سابقه آمریکا در آب های خلیج فارس، کشورهای کناره ای خلیج فارس و جمهوری های شوروی پیشین دقت کنیم تا گستردگی سوء استفاده از نادانی و رجز خوانی های تو خالی سران حمهوری اسلامی روشن تر شود.) و تازه این آغاز کار است!

همآن گونه که از روز نخست نیز گمانش می رفت و پیش بینی می شد، امروز روشن شد که که روس ها و چینی ها هرگز سود و بهره دراز مدت در سیاست ها و وابستگی های جهانی خود راقربانی سودهای کوتاه مدت آن هم در پای حکومتی بی آبرو و بی آینده نخواهند کرد. آنها (به ویژه روس ها)با بازی از دید خودبسیار زیرکانه ای در هر چه رقیق تر کردن متن قطعنامه، که ظاهرن در انجام آن نیز کامیاب شدند(دست کم از دید "ج" اسلامی)، تلاش کردندتا بتوانند دروازه بهره وری از "ایران اسلامی"را نیز همچنان برای خود گشوده نگاه دارند و پس از آن بود که این دو کشور همراه با 13 عضو دیگر شورای امنیت به قطعنامه رأی مثبت دادند تا آینده روابط خود با قدرت های بزرگ جهانی را نیز همچنان داشته باشند. روس ها و چینی هاچاره ای جز این هم نمی توانستند داشته باشند. رابطه اقتصادی / سیاسی با آمریکا و اروپا کجا و "جمهوری" اسلامی کجا!  به چه دلیل باید گفت روس ها به ویژه "ظاهرن" در انجام این رقیق کردن متن قطعنامه کامیاب شدند زیرا طرف های آنها آنچنان که روسیه و ملایان تصور کرده بودند و هنوز هم می کنند، چندان هم خام و گرفتار "پنجه ناچاری" نبوده ونیستند. (به گفتار و رفتار رهبر معظم و رئیس جمهور دست نشانده اودر برابر صدور این قطعنامه دقیق شویم تا ببینیم چگونه آنها در رویاهای تشکیل امپراتوری اسلامی آنهم از گونه" اسلام ناب محمدی" اش یعنی امپراتوری خیالی شیعه به سر می برند و چگونه همه سیاست های خود را دراین راه پایه ریزی کرده اند که از آن میانه برنامه بسیار خطرناک دست یابی پنهان به بمب اتم بوده است که ایران را به سوی نابودی می برد!) آنچه پوتین و حکومت اسلامی به آن توجه نکرده اند این است که صدور این قطعنامه راه را باز نمود تا ضر به های پس از آن هر چه آسان تر از گذشته فرود آید. قطعنامه می توانست حتا از این نیز رقیق تر باشد. مهم و اصل مسئله صدور آن و با تکیه برآن، گشایش راه برای کاربرد حتا زور و یورش نظامی در آینده و محکومیت جهانی حکومت ملایان در برابر جهانیان و ایجاد زمینه ای بسیار مناسب برای زدن ضربه های کوبنده پس ازآن بود که به خوبی نیز به دست آمد و هم امروز هم می بینیم که هر روز ضربه دیگری فرود می آید و فشار ها و تنگنا ها بر رژیم اسلامی تا چه اندازه فزونی یافته است.

اکنون رهبر معظم و دیگر دیوانگان در "ج"اسلامی تا آنجا که می توانند سر به دیوار بکوبند و هر روز به چین و روسیه سفر کرده و باج بدهند!(جالب است که علی خامنه ای در سخنان تازه خود کشورهای عربی ویژه ای را به باج دادن به کشورهای"نحس ونجس" متهم فرمود و کسی به او یاد آور نشد که رهبر معظم این دیگر چه سخنان و آبرو ریزیی تازه ای است! هنوز که پرداخت دلار های سبز آمریکایی به حزب اله لبنان و حماس از ذهن کسی پاک نشده است؛ هنوز که قرادادهای میلیاردی با چین وروسیه و کره و.. که نامی به جز "باج" نمی توان برآن گذاشت، از ذهن کسی پاک نشده است!)آنچه پیش آمد اتفاقن نشان ازآن دارد که در حقیقت، هم روسیه، هم چین و هم حکومت اسلامی در نهایت بازی خوردند و قافیه را باختند. آمریکا و هم پیمانان در این زمینه بسیار هشیارانه تر رفتار کردند و سران حکومت اسلامی را در میدان جهانی با دست خود آنها و به وسیله سیاست های کودکانه خود آنها، به جایی کشاندندکه راهی جز تسلیم و یا نابودی در برابر آنها باقی نمانده است. سران حکومت هنوز هم می پندارند که باتکیه بر پشتیبانی روس و چین (که ماهیتش هنوز هم برایشان روشن نشده است)حزب الله، حماس و دیگر گروه های ترور و آدمکشی و با تکیه بر سپاه و بسیج که پایه هایش دیگر پوسیده است و وفاداریش بسته به میزان درآمد و میزان قدرت است، می تواند کاری از پیش ببرد!

  اکنون دیگر حتا از دست روسیه، چین و دیگر سوء استفاده کنندگان از نادانی حکومت گران در ایران نیزکاری ساخته نیست و ملایان شیاد روزهای بسیار سخت و تیره تری را پیش رو دارند. رهبر معظم باید به درگاه خدایش دعا نماید که بیماریش کارساز بوده تا از فلاکت های دردناک آینده رهایی یابد! تجربه تاریخ وزندگی نشان داده است که آتش افروزان و نیرنگ بازان خود روزی در دام نیرنگ های خود گرفتار آمده و در لهیب آتشی که خود افروخته اند، خواهند سوخت. این سرانجام همه نیرنگ بازان و آتش افروزان است وسران "جمهوری" اسلامی را نیز از آن گریزی نیست!   

مردم بم در نداری ولی رژیم بودجه برای تروریستهای لبنان

وحید محمدتقی نژاد

در رسانه هاي گروهي، اكثراً مسئله هسته اي بعنوان شكست سياست خارجي ايران مورد بحث قرار ميگيرد بنحوي كه  رسيدگي به آن، ايران را در آستانه انزواي جهاني قرار داده است. بدتر از آن  شكست اقتصادي دولت  مرتبآ  ايران را به سوي بحران هاي غير منتظره اي  سوق مي دهد. اخيرآ دولت  بجاي رسيدگي  به معضلات اقتصادي  و حل مشكلات اساسي مملكت اهداف سياسي ديگري را چه در ايران و چه در كشورهاي ديگربا اعطاي كمكهاي اقتصادي به اين كشورها پيگيري ميكند. بارزترين نمونه آن تعهدات رسمي  دولت براي بازسازي لبنان است.بلافاصله بعد از اتمام جنگ در لبنان، رهبران ايران به كمك لبنان شتافته و داوطلبانه آمادگي ايران را براي ترميم خرابي هاي ناشي از حملات اسرائيل را اعلام كردنند. در ديدار هيئت ايراني از لبنان كه پس از خاتمه جنگ، در هفتم و هشتم شهريور ماه انجام گرفت  و مفصلآ در مطبوعات منعكس شد  علي سعيد لو معاون رياست جمهوري ايران آمادگي جمهوري اسلامي ايران را براي بازسازي لبنان اعلام داشت و تاكيد كرد كه ايران آماده است. تمامي منابع اقتصا دي  خود را در اختيار مردم لبنان بگذارد و در بازسازي  اين كشور شركت كند (ايرنا، 7 شهريور). اما  متاسفانه سياستمداران و دست اندر كاران  تا بحال در مورد ميزان اين كمك توضيحي به مردم  نداده اند و ميزان  تعهدات و هزينه مورد نياز براي   نوسازي و ترميم  خسارات وارده به مردم لبنان، هيچ روشن نيست. طبق ارزيابيهايي كه  توسط شوراي آباداني و بازسازي لبنان بعمل آمده ، خسارات مستقيم  به زير بناهاي  لبنان بالغ بر  6/3 ميليارد دلار ميگردد (اين رقم شامل خسارات وارد آمده به جاده ها، فرودگاه ها، زير بناهاي برق، ارتباطات، تأسيسات صنعتي و املاك ميباشد). طبق پيش بيني Economist Intelligence Unit، ميزان  خسارات غير مستقيم  به اقتصاد لبنان در نتيجه از بين رفتن درآمد اين كشور از صنعت جهانگردي، آشفتگي بازار خريد و فروش، كاهش مصرف شخصي و سرمايه گذاري خارجي كه احتمالاً منجر به كاهش توليد ناخالص داخلي به ميزان 10 درصد در سال 2006 خواهد شد، بالغ  بر دو ميليآرد دلار ميشود. با  اين حساب كل  خسارات وارد شده به اقتصاد لبنان به بيش از 5/5 ميليآرد دلار ميرسد. آيا جمهوري  اسلامي ايران  واقعآ  قصد دارد همچين هزينه اي را براي  بازسازي لبنان  متحمل شود؟حتي اگر تمامي هزينه بازسازي لبنان منحصرآ  از طرف ايران  پرداخت نشود، كاملآ واضح است كه اين  مسئله با صرف چند ميليون دلار به پايان نميرسد ، اين پروژه عظيم  به بودجه نا محدود احتياج دارد سالها طول خواهد كشيد  مبالغ هنگفتي را خواهد بلعيد وبه سادگي پايان پذير نيست . منطق حكم ميكند كه  قبل از اتخاذ  تصميمي يا تعهدي در مورد  چنين پروژه اي، تمام  جنبه هاي مختلف آن و پيامد هاي سياسي و اقتصادي آن  با احتياط و دقت مورد برسي و مطالعه قرار گيرد.  طبق گزارش  راديو نور (24 مهر)  جمهوري اسلامي ايران اداره اي براي اعطاي خدمات و كمك هاي لازمه به  مردم لبنان  و براي بازسازي آن كشور در بازار الضاهر در نبتيه،  احداث كرده است و به اين ترتيب  فعاليت هاي بازسازي از طرف دولت عملاً آغاز شده. نماينده ايران آقاي  حسام نا يب  اعلام نمود كه در واقعه  كار ترميم و نو سازي جاده ها و  پل هاي لبنان آغاز شده و شامل جاده هائي كه در طول جنگ ويران شده، جاده هائي كه از قديم خراب بوده و طي جنگ به آنان آسيبي وارد نيامده است، 11 پل كه در طي جنگ ويران شده اند منجمله پلهاي : الخيزراني، الانصراني، السكسكيه، البزاليه، الو الاسود و پلهاي كوچك ديگر، ميباشد البته بدون قيد هزينه يا بودجه اي كه به اين تعهدات  اختصاص داده شده. در اين رستا تفاهمنامه بازسازي اين پل ها ده روز قبل امضا شده. طبق گزارش شوراي آباداني و بازسازي لبنان كه در پايان جنگ تنظيم شده است، هزينه  بازسازي جاده ها و پلها  به مبلغ 495 ميليون دلار خواهد رسيد. بازسازي جاده ها و پل ها تنها تعهدي نيست كه رهبران ما بعهده گرفته اند. علي سعيدلو معاون رياست جمهوري، اعلام كرده كه ايران آماده است در بازسازي بيمارستانها، مساجد، كليساها و مدارس نيز، به لبنان كمك كنند (ايرنا،7 شهريور). همچنين، محمد رضا شيباني سفير ايران در لبنان اعلام داشت كه ايران حاضر است هزينه ساخت و ترميم  نيروگاه هاي  توليد برق  كه در جنوب لبنان خسارت ديده اند را، بعهده بگيرد (آژانس خبري لبنان، 13 شهريور).

اين دست و دل بازي در حالي صورت ميگيرد كه وضع  اقتصادي  ايران با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد شديدآ در مسير  وبحراني  قرار گرفته . با وجودتمام  وعده هاي احمدي نژاد  در رابطه با ريشه كن كردن فساد اقتصادي، بالفعل  هيچ اقدام عملي در اين مورد انجام نگرفته است. هزينه كمر شكن  زندگي حتي  نمايندگان بي تفاوت  مجلس را وادار كرد  كه دولت را به ايجاد تورم اقتصادي محكوم كرده و به باد  سرزنش  بگيرند و عملكرد دولت را زير سوال ببرند.

 طبق گزارشات مركز تحقيقات مجلس، نرخ بيكاري در ايران، نسبت به گذشته، پنج برابر افزايش پيدا كرده وبه  يك عدد دو رقمي ميباشد. مقامات مسئول امور رفاهي و اجتماعي اقشار محروم ، ازسمت خود بركنار شده (وزير رفاه اجتماعي، فيروز كاظمي) و يا خود استعفا داده اند (مديرعامل سازمان بيمه اجتماعي، داود مددي)  نماينگان برگزيده ملت  ترجيح ميدهند مثل كبك از تهديد ها و تحريم هاي اقتصادي  كه در حال حاضر بر ضد ايران گرفته شده و بخصوص  در مورد پيامدها ي آن  چشم پوشي كنند آنها مشغول  تآمين هزينه هاي جاري دولت، از ذخائر ارزي  كه به موارد اضطراري اختصاص يافته است مي باشند.

 چنين بنظر مي رسد كه شهروندان لبنان برمردم ايران ارجحيت دارند و  سياستمداران و مديراني كه در مواضع تصميم گيري  قرار دارند،  منافع ملي و اقتصادي جمهوري اسلامي ايران را به نفع بازسازي لبنان فراموش كردند.

 

مدیر مسئول

امیر خزائی

سر دبیر

شهاب سبحانی

هیئت رئیسه

بهزاد توکلی

ابراهیم خزائی

وحید محمدتقی نژاد

آدرس :

Shahab Sobhani

Fritzhusemann Str. 20A

59192 Bergkamen

Tel.: Tel.: +49 2307286316

s_sha_30@yahoo.de

www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار،سخنرانی واطلاعیه به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد.

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

فریاد ما

                                


بازگشت به خانه