سال چهارم شماره 46
اردیبهشت ماه
1387 بهاء 0/5 یورو
ما
در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری
که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير
مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و
متحجر می گيرند، رشد نمودیم .
اين کشور که:
با
پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر
صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط
حافظ منافع عده ای ناکس شده است .
اين کشور که:
به
گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در
زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير
خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و
برای غير خودی ها نا درست است .
اين کشور که:
حق
آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و
در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش
سرکوب و اعدام می گردد.
این کشور که :
نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده
و در خواب هستند
وای به حال این مردم این کشورکه: ....
گفتنی ها زياد است ولی اينک توان باز گوئی
تمام آنها نيست و برای ادامه مبارزه و رساندن
تلاش قشر سرکوب شده زنان را از این شماره جنبش
زنان ایران برای تغییر قوانین زن ستیز و مرد
سالار را ارائه خواهمیم داد. با آرزوی موفقیت
تمام زنان ایران و رسیدن به حقوق برابر
مهناز خزائی
بيانيه
”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيضآميز
مجموعه
قوانين موجود در ايران، زنان را جنس دوم
قلمداد كرده و بر
آنان تبعيض روا می دارد، آن هم در جامعه ای که
بيش از 60 درصد از پذيرفتهشدگان
دانشگاهها
را زنان تشكيل میدهند.
در بسياري از جوامع اعتقاد بر آن است كه قانون بايد يک پله از فرهنگ
بالاتر باشد تا بتواند فرهنگ جامعه را تعالي
بخشد اما قوانين
در ايران از فرهنگ و موقعيت زنان عقبتر است.
طبق قانون يک دختر در سن نه سالگي مسئوليت
کامل کيفري دارد و اگر
مرتکب جرمي شود که مجازات آن اعدام است دادگاه
ميتواند او را به اعدام
محكوم
كند.
اگر زن و مردي در خيابان تصادف کنند و هر دو
فلج شوند طبق قانون خسارتي که به زن مي
دهند نصف خسارت مرد است. اگر حادثهاي
جلوي چشم زن و مردي اتفاق بيافتد طبق قانون شهادت زن بهتنهايي پذيرفته نميشود
اما شهادت مرد پذيرفته ميشود.
طبق قانون، پدر
ميتواند
با اجازه دادگاه، دخترش را حتي قبل از 13
سالگي به عقد مرد 70 سالهاي
درآورد. طبق قانون، مادر هيچگاه
نميتواند
سرپرست امور مالي فرزندش باشد و در مورد
محل زندگي، اجازه خروج از كشور و حتي مسائل
درماني كودك تصميم بگيرد. طبق قانون
مردان ميتوانند
چند همسر داشته باشند و هر موقع بخواهند زنشان
را طلاق بدهند.اين
موارد تنها بخش كوچكي از نابرابري و تبعيضهاي
قانوني نسبت به
زنان است و بيشك
زناني كه در طبقات پايين جامعه قرار دارند يا
جزو اقليتهاي
قومي
و مذهبي هستند از تبعيضات قانوني بيش از ديگر
زنان رنج ميبرند.
از سويي، وجود
قوانين ناعادلانه، روابط بين زن و مرد
را چنان ناسالم و نامتعادل ساخته كه زندگي
مردان را نيز با مشكلات بسياري مواجه كرده
است، از جمله ميتوان
به رواج ميزان بالاي مهريه اشاره
كرد كه بهدليل
احساس عدم امنيت ناشي از تبعيضات قانوني از
سوي
زنان درخواست ميشود.
از سوي ديگر، دولت ايران به ميثاقهاي
بينالمللي
حقوق بشر ملحق و
متعهد به اجراي مقررات آنان شده است. مهمترين
ضابطه در حقوق بشر عدم تبعيض برمبناي
جنس، قوم، مذهب و... است. بنابر مباني فوق ما
امضاءكنندگان اين بيانه خواستار رفع
تبعيض از زنان در كليه
قوانين بوده و از قانونگذاران ميخواهيم
كه نسبت به بازنگري
و اصلاح قوانين بر اساس تعهدات بينالمللي
دولت اقدام نمايند.
تاثیر قوانین بر زندگی زنان ایران
بخش 1 گردآورنده: مهناز
خزائی
چرا
قوانين موجود را عادلانه نمي دانيم؟
خيلي
چيزهاست كه بايد بدانيم و نميدانيم.
خيلي
چيزهاست كه با وجود
اين كه نمي دانيم، به آن ها فكر نمي كنيم.
"قانون"
يكي از آن چيزهايي است كه تا وقتي به گرفتاري
دچار نشدهايم
به فكرش نميافتيم اما متأسفانه آن زمان چنان
عصبي و درماندهايم كه فقط مي خواهيم
از مهلكه بيرون بياييم. پس باز فقط به قوانيني
فكر مي كنيم كه به خاطر دردسرهايي كه
دچار شدهايم به ناچار آنها را شناختهايم.
مثلا
فكر كنيد در خانوادهاي دختري را به "خانهي
بخت" مي فرستند.
همه چيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و
خانواده داماد با سلام و صلوات مي
آيند و با كلي عزت و احترام دختر را ميبرند.
آن خانواده دخترش را به خانه بخت مي
فرستد، اما كدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي
ناكرده داماد، آدم خوبي از آب در
نيامد چه ميشود؟ همان خانه اي كه به خاطر
عروسي دختر سراپا شور و هيجان بود، به
جهنم تبديل ميشود. دختر روزوشب اشك ميريزد.
با زبان يا با نگاههاي غمگيناش،
خانواده يا خودش را به خاطر اين كه موقع شوهر
دادنش درست فكر نكردهاند، مورد
سرزنش قرار ميدهد. شايد آنها به خودشان
دلداري بدهند كه: "ازدواج هندوانه سربسته
است و هيچ كس نمي داندبعداً چه از آب در
ميآيد".اما بعد از مدتي كه دختر و
خانوادهاش از پلههاي دادگاه بالا و پايين
بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛
لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اين
طورهاهم نيست. اگر خود دختر و
خانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتري و مهر
نبودند و به جاي اينها پاي قانون را
وسط مي كشيدند و نقصهاي آن را با شرطهايي كه
حق داشتند در عقد نامه ذكر كنند
جبران مي كردند، امروز نه آن دختر و نه
خانوادهاش پريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر
قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعني
عادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد
نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعي عروس خانم
بود، اين همه مشكل پيش نميآمد.
حالا مي
بينيد كه قانون واقعاً اهميت دارد. براي مردها
و زنها، براي
بچههايي كه به دنيا آمدهاند و براي آنهايي
كه ممكن است به دنيا بيايند. بله،
قانون براي هر انساني كه مي خواهد آسوده
زندگي كند، اهميت دارد. فقط دو دسته از
افراد بقانون علاقهمند نيستند: كساني كه
قانون مانع از كارهاي خلافشان ميشودوآنهايي
كه اصلاً ازارزش قوانين آگاهي ندارند.
برگرديم
به ماجراي دختري كه شوهر داده بوديم و با چشم
گريان به خانه
پدر برگشته بود. اگر شما جزو خانوادهي دختر
بوديد و براي حل مشكل دخترتان به
دادگاه مراجعه مي كرديد، وقتي در دادگاه
ميگفتيد دامادم نميگذارد دخترم كار كند،
نميگذارد از خانه بيرون برود، يا نميگذارد
حتي براي ديدن ما بيايد، وقتي
ميگفتيد جايي كه دامادم براي محل زندگي دخترم
در نظر گرفته براي او قابل تحمل
نيست، وقتي ميگفتيد دامادم اجازه نميدهد به
پزشكان كه دختر بيمارم را در
بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل
مشكلات و بعد جواب ميشنيديد كه :
"خوب
اين
حق مرد است"، حتماً با تعجب مي پرسيديد: "چه
كسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟"
جواب
ساده است: قانون . اين بلا را قانون به سرتان
آورده است.
اما
گناه خودتان هم كم نيست. شما چشم بسته اختيار
فرزندتان را به دست
كسي ديگر دادهايد. فردي كه ميتواند او را در
خانه زنداني كند. در صورت بيماري
مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را از او
بگيرد وحتي اگر دلش خواست شكنجه كند و
بكشد. اگر هم دچار بيماري رواني بود و خيال
كرد زناش به او خيانت كرده با خيال
راحت مي تواند زناش را به قتل برساند، بدون
آن كه به طور عادلانه مجازات شود. يعني
شما با فرستادن دخترتان به "خانه بخت" او را
به بردگي كسي درآوردهايد كه اختيار
مرگ و زندگياش را در دست دارد.فكر
ميكنيد مواردي كه مثال زدهايم خيلي عجيب و
غريب هستند و به
ندرت اتفاق ميافتند؟ متأسفانه اين طور نيست.
همه قتلهاي خانوادگي كه هر روز در
روزنامهها مي خوانيم ريشه در ضعف قوانين و
ضعف خود ما در شناختن آنها دارند.
متأسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب
ورسوم پناه ميبريم و براي اطمينان از
صداقت داماد و محكم بودن بنياد خانواده و
آينده خود و فرزندانمان مهريههاي سرسام
آور طلب مي كنيم. اما اين را كه در عقد نامه
قيد شود زن حق طلاق دارد عيب ميدانيم
.
در حالي كه اگر زندگي زن و شوهري با مشكلات
جدي رو به رو شود، زن در نهايت براي
نجات از جهنم زندگي خانوادگي، خيلي راحت
مهريهاش را ميبخشد (يعني مجبور است) و
تازه بايد براي گرفتن طلاق دوندگي كنيد و رنج
ببريد و از زندگيتان سير شويد.اما ميشود از اين
همه مصيبت پرهيز كرد. كافيست همه ما، زن و
مرد،
مادرها و پدرها و خواهرها و برادرهايي كه
براي عزيزانمان ارزش قائليم به جاي در
خواب و خيال زندگي كردن، يك كمي روي زمين
بياييم وبه خودمان زحمت بدهيم و بفهميم
اصلا قوانيني كه بر زندگي زنان و دختران ما و
در نهايت بر خانوادهاي ما حكومت مي
كنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را
بشناسيم و در درجهي اول سعي كنيم با
استفاده از راههاي قانوني و شرطهايي كه موقع
ازدواج ميگذاريم با آنها مبارزه
كنيم و بعد تلاش كنيم تا با حذف قوانيني كه
غير انساني و تبعيض آميزند و پايه و
اساس خانوادهها را به خطر مي اندازند، براي
خودمان و براي همهي انسانهاي ديگري
كه در كشورمان زندگي مي كنند، دنياي بهتر و
آسودهتري خلق كنيم. دنيايي كه در آن
با آسودگي خيال در جشن عروسي دختران مان شركت
كنيم و بدانيم آنها و همسرانشان به
سوي زندگي شاد و سالمي قدم بر ميدارند نه به
سوي يك جهنم مشترك.
برخي
از قوانين كه ناعادلانه هستند:
1-
ازدواج : (مواد 1005 ، 1041، 1043، 1044،
1048، 1049، 1060، 1075، 1082،
1105،
1106،
1107،
1108،
1114،
1117،
1233
قانون مدني ، بند 3 ماده 18 قانون
گذرنامه
)در
كشور ما ايران مسئله ازدواج امر مهمي است كه
به خصوص در زندگي
زنان تأثير بسياري ميگذارد. اما اگر كتاب
قانون مدني ايران را ورق بزنيم ميبينيم
ازدواجي كه قرار بوده "شيريني زندگي" باشد،
گاهي چنان مشكلات روحي و جسمي را براي
زنان به وجود ميآورد كه تا آخر عمرشان با طعم
تلخ آن زندگي مي كنند.اولين
قدم براي ازدواج يك دختر، طبق قانون موجود
"شرط اجازه ي پدر"
است. يعني اگر پدري نخواهد كه دخترش ازدواج
كند، آن دختر حتي اگر استاد دانشگاه
باشد و 40 ساله هم باشد جز از طريق دادگاه (آن
هم به شرط قانع شدن دادگاه) تا آخر
عمر نميتواند ازدواج كند. در واقع دختران
باكره براي ازدواج حتما بايد اجازه پدر
يا جد پدري را داشته باشند. در غير اين صورت
پدر و پدربزرگ مي توانند حتي بعد از
ازدواج، عقد نكاح دختر را از طريق دادگاه باطل
اعلام كنند. عده اي فلسفه اين امر را
لزوم احترام به پدر دانستهاند اما سوال ما
اين است كه آيا فقط دختران بايد به
پدرانشان احترام بگذارند؟
و پسران
مجبور به احترام گذاشتن به پدر نيستند؟
و از
همه
مهمتر چرا فقط بايد پدر مورد تكريم و احترام
قرار گيرد و چرا احترام مادر به
فراموشي سپرده شده است و نيازي به كسب موافقت
مادر نيست؟ اگر پدري دلش بخواهد، مي
تواند با اجازه دادگاه، دختر خود را حتي قبل
از 13 سالگي به عقد مردي 70 ساله در
آورد. طبق اين قانون ناعادلانه ازدواج دختران
كوچك در بسياري مناطق كشور ما به خصوص
در روستاها صورت مي گيرد، چون "قانون" به پدر
اين حق را ميدهد.سن ازدواج كه در
قانون ما 13 سال براي دختران در نظر گرفته شده
باعث
ميشود كه مشكلات فراواني در جامعه ايجاد شود،
براي نمونه تحقيقي كه در شهرستان
بوشهر انجام شده نشان ميدهد كه زن و شوهرهايي
كه در سنين پايين (15 تا 19 سال)
ازدواج كردهاند در 78 درصد موارد ازدواجشان
به طلاق منجر شده است.متأسفانه درايران، زن با
ازدواج، يكسري از حقوق خود مانند تعيين محل زندگي، اجازه
سفر و خروج از كشور را از دست مي دهد و كار او
در بيرون از خانه
مشروط به اجازهي شوهر ميشود. درواقع زنان در
عوض مهريه اي كه در سند ازدواج به
صورت عدد و رقم نوشته شده از بسياري از حقوق
خود محروم مي شوند. چون شوهر ميتواند
زن را از كاركردن، از زندگي در شهري خاص و از
مسافرت به خارج از كشور محروم
كند.طبق
قانون، محل زندگي زن بايد تابع محل زندگي
شوهرش باشد. مثلا اگر
شوهر در شهرستان كاري پيدا كند و زن نخواهد با
او به آن شهر برود، مرد مي تواند
حكم عدم تمكين زن را از دادگاه بگيرد و با زن
ديگري ازدواج كند. اين بيعدالتيها
را مي توانيم هر روز در زندگي زنان دور و
اطرافمان ببينيم
.زن
همچنين با ازدواج مجبور به تمكين از مرد مي
شود. به گونهاي كه بر
اساس قانون هر گاه مرد اراده كند زن بايد
آماده برقراري رابطه جنسي باشد، حتي اگر
ميل نداشته باشد. يعني اين قوانين تبعيض آميز
ميتواند ترسي وحشتناك از ازدواج در
دل دختران جوان ايجاد كند.رياست
خانواده نيز بر اساس قانون مدني به طور مطلق
در اختيار مرد
است. زنان ايراني نميتوانند بدون اجازه وزارت
كشور با فرد خارجي ازدواج كنند، ولي
اين محدوديت براي مردان وجود ندارد. قوانين
مربوط به ازدواج در زندگي زنان هزاران
شكل و رنگ به خود مي گيرد و هيچ زني نميتواند
بگويد اگر در حال حاضر داراي زندگي
خانوادگي خوبي است، هميشه اين روال ادامه
خواهد داشت، چون ممكن است بر اثر شرايطي
مانند بيماري يا پيري زن يا ثروتمند شدن شوهرش
با اين قبيل مسائل دردناك روبرو
شود.
2-طلاق:
( مواد 1120، 1122، 1123، 1129، 1130، 1133،
1145،و 1146
قانون مدني)طبق
قانون، طلاق حق انحصاري مرد است و مرد
ميتواند هر وقت كه بخواهد
زنش را طلاق بدهد. اما اگر تقاضاي طلاق از سوي
زن مطرح شود او بايد مواردي همچون:
بدرفتاري همسر، ندادن نفقه، اعتياد و يا
زنداني بودن شوهر و ... را اثبات كند.
بسياري ميدانند كه اثبات اين موارد در دادگاه
چقدر مشكل است. در اغلب اوقات زن پس
از چند سال دوندگي موفق به اثبات آن مي شود.
البته در اين موارد نيز زنان براي
رهايي از ظلم و كتكهاي شوهر، اغلب مجبور
ميشوند مهريه خود را ببخشند. تحقيقي كه
در شهر قم انجام شده نشان مي دهد كه 91 درصد
از زنان طلاق گرفته در قم مهريه خود را
به صورت كامل دريافت نكرده اند (2). در
طلاقهايي هم كه با توافق زن و شوهر انجام
مي شود، موارد بسياري را ميبينيم كه اين زن
است كه تمام حقوق مالي خود را بخشيده
تا توانسته به اصطلاح توافق شوهرش را بگيرد.
در بسياري از موارد حتي هزينههاي محضر
و جاري شدن صيغه طلاق را نيز زن پرداخت كرده
است. اين در حالي است كه حتي در قوانين
شرع هم به روشني ذكر شده است كه طلاق خلعي،
طلاقي است كه اگر زن مهريه خود را
ببخشد به راحتي مي تواند طلاق بگيرد، اما در
قوانين موجود به دليل اين كه "رضايت
شوهر" هم علاوه بر بخشيدن مهريه اضافه شده،
طلاق را براي زنان بسيار مشكل كرده و
در واقع مشاهده ميكنيم كه قانون طلاق، زنان
را حتي از حقي كه در قوانين شرع به
آنان داده شده، محروم كرده است و اگر زن
مهريه خود را ببخشد باز هم براي طلاق نياز
به "رضايت شوهر" دارد.
مراجعه
به دادگاههاي خانواده نشان ميدهد كه حتي
وقتي مردان
ميخواهند زن خود را طلاق بدهند براي اين كه
مهريه و حقوق زنان را پرداخت نكنند،
چنان زن را تحت فشار قرار ميدهند تا زن، به
بن بست برسد و خود خواستار طلاق شود و
از حقوق ناچيزش هم بگذرد.
3-
حق ولايت (سرپرستي) بر فرزندان: بند 1 ماده 18
قانون گذرنامه
،مواد 1167، 1168، 1169، 1170، 1173، 1180،
1181، 1183، 1184، 1185، 1199، 1207،
1218،
1233،
1236،
1241
و 1251 قانون مدني)در
قوانين ما، حضانت و ولايت فرزندان دو مفهوم
جداگانه دارد. حضانت
به معناي نگهداري از فرزند است و ولايت به
معناي سرپرستي و اداره امور مالي، تصميم
در مورد تحصيل، تعيين محل زندگي، اجازه خروج
از كشور، اظهار نظر و اجازه در مورد
مسائل درماني كودك و موارد ديگر است بر اساس
قانون مدني ايران مادر هيچ وقت نمي
تواند سرپرست فرزندش باشد و در صورت نبودن پدر
و جد پدري نيز سرپرستي فرزندان به او
تعلق نمي گيرد و تنها مي تواند قيم فرزند خود
باشد. البته در آن صورت هم اداره
سرپرستي (زير نظر دادستان) بر كارهاي مادر
نظارت دارد و حتي حق فروش اموال فرزندان
نيز به عهده اداره سرپرستي است.مادر
به جز افتتاح حساب قرضالحسنه حتي نمي تواند
براي فرزندش حسابي
باز كند يا بدون امضاء شوهرش براي كودكش
خانهاي بخرد. اگر مادري با اجازه پدر كودك
و با پول خود براي فرزندش خانه اي بخرد، پدر
مي تواند هر موقع دلش بخواهد آن خانه
را بفروشد يا اجاره دهد و مادر در اين موارد
هيچ حقي ندارد. يا مادري كه فرزندش به
دليل بيماري در بيمارستان است و نياز به عمل
جراحي داشته باشد، اين پدر است كه
بايد اجازه عمل را بدهد و مادر نميتواند بدون
امضاي پدر، از پزشكان بخواهد كه
كودكش را عمل جراحي كنند. اين در حالي است كه
طبق قانون، سرپرستي و ولايت پدر ،
"قهري"
است. يعني حتي اگر خود پدر هم بخواهد
نميتواند سرپرستي كودك را به همسر خود
واگذار كند!
ادامه دارد
خوانندگان عزیز امروز سخنرانی جدید بانو میکا هینز مشاور دبیر
کل حزب آنتی رلجیست سوئیس به دستم رسید و
امیدوارم بدردتون بخوره من که خوشم اومد این
خانوم سی و دو ساله با این چند سخنرانی اخیر
خود آتشی بر جان مردمان دنیا زده و در سخنرانی
قبل خودش نیز معجزه های ادیان رو با دلیل های
علمی به تمسخر کشید ایشون حدود تمام عمرش رو
صرف مطالعات دینی کرده و جالبه بدونید به
زبانهای آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، عربی و
لاتین صحبت می کنه. قرآن رو حفظه و خط به خط
به عربی می خواند
اما بیشترین تعداد مقاله هاش بر علیه آیین
کاتولیک به چاپ رسیده که واقعا بی نظیر هستند.
در زیر ترجمه فارسی آخرین سخنرانی ایشان را برای آشنائی شما می
آورم و امیدوارم که شاید به توانم از این طریق
نقطه اثر مثبتی در اندیشه های مسخ شده با
خرافات شده و روزی برسد که دین دولتی نداشته
باشیم و خرافه از فرهنگ ما خارج شود.
مهناز خزائی
متن سخنرانی بانو میکا هینز با ترجمه فارسی
درود من به تمام آزاد اندیشان این زمین سفید(منظور آزاد اندیشان سفید
پوست).خب در چند سال اخیر من افکار خودم رو
جلب تاثیرات ادیان بر روی زندگی خودمان متمرکز
کردم و هرچه که بیشتر تحقیق می نمودم بیشتر
خطاهای جبران نشدنی که انسان به خاطر همین
ادیان کرده بود میدیدم شاید از من بپرسید
چرا؟تعداد معدودی که هنوز به عقاید قدیمی و
مطعلق به عصر حجری باور دارند می گن که ما یک
سری احمق هستیم که می خواهیم مردم را به طرز
فکر خودمان با دروغ بکشانیم حال بگذارید ما از
آنها سوال کنیم:ادیان و عقاید ماوالطبیعه شما
چه کمکی به بشریت نمود؟مسیحیت چه چیزی به ما
داد؟ هیچ چیز بجز سالهای حماقت و بردگی یک سری
احمق که مثل سگ تولید مثل می کنند وبه عنوان
بزرگترین هم جنس گرایان دنیا شناخته می
شوند.......خب
آن به قول شما خود پسر خدا عیسی مسیح چه چیز به ما هدیه داد؟او حتی
نتوانست از خودش دفاع کند و در روز روشن به
صلیب کشیده شد
در مورد موسی خیلی بزرگتان چی؟ ما مدارکی مستند داریم که حتی ثابت می
کند او وجود خارجی نداشته!!!!!!!بله
وقتی به الله می رسیم دستم می لرزه اگر به یک مسلمان بود الان به من
می گفت:اوووه الان تبدیل به سوسک می شی ولی ما
که نشدیم اما بعضی از من سوال می کنند که چرا
اکنون اسلام در حال پیشرفت در اروپا است؟ اول
بگم که برگشتن پنج شش نفر از یک دین سامی و
روی آوردن آنها به یک دین سامی دیگر پیشرفت
نیست از چاله به چاه افتادنه
و دوما در اروپا مردم زندگی فوق العاده مرفحی دارند و ما میدانیم که
بعضی از این خوشی حتی آدم خوار شده
اند!!!!وقتی شما دیگر آرزوی نداشته باشی که
براورده نشده باشه دنبال یک کاری می گردی که
انجام بدی و اسلام اون کارهارو به شما میده در
هلند سه درصد افزایش گرویدن به اسلام بالا
رفته چرا؟ برای اینکه در هلند شما هر کاری که
دلتان بخواهد می توهنید انجام بدید یک کشور
کاملا آزاد
و دوستان من بگذارید بهتون هشدار بدم وقتی یک نفر هیچ باوری نداشته
باشه برای نیمی از زندگیش وقتی که باوری پیدا
کنه تبدیل به یک تندرو می شه
! در افکارش او هم می شود مانند مسلمانان
مزخرف کشورهای جهان سوم آیا حرفهای آخر رئیس
جمهور احمدی نژاد رو شنیده اید؟
آنها می خواهند تفکرات مورد علاقه عصر سنگیشون رو به کشورهای متمدن ما
صادر کنند!!!!!!! خب بگذارید چیزی بگم که آنها
می دانند:ما به عنوان انسان به هیچ وجه جلوی
یک عرب کمر خم نمی کنیم!ما به عنوان انسانهای
سفید پوست!انسانهای آریایی!هرگز قانون سنگسار
یا حرکت بربر داشتن چندین زن برای یک مرد رو
نمی پذیریم!بگذارید به شما بگم که ما مسیحیت
مزخرف رو ول نکردیم که به اسلام مزخرف تعظیم
کنیم ما ملل آریایی هستیم و ما تعظیم نمی کنیم
شاید دولت هایمان به ایالات متحده تعظیم کنند
اما بگذارید یک چیزی هم به آنها بگم شما می
تونید سرزمین ماراتصرف کنید ولی خود مارا هرگز
به تصرف در نمی آوریدبگذارید نگاهی به بلایی
که اسلام بر سر دنیای متمدن آورد کنیم:در قرن هفت میلادی اعراب
شروع به فتح دنیای متمدن در آسیای صغیر و خاور
میانه در جایی که در حال حاضر ایران وجود داره
کردند.
اینجایی که ایران وجود داشته شاهنشاهی حضور
داشته با نام پارس که در حال حاضر تعدادی از
این مردمان باقی ماندند و حال ببینید اسلام چه
بلایی بر سر آن درطول 1400 سال آورداز عرش
آنها به فرش آمدند زمانی به تمام دنیای متمدن
روزگار خود که بسیار از روم کاتولیک متمدن تر
بود حکومت می کردند و حال برده یک سری فرهنگ
بربر هستند و سطح تمدنشان از کشورهای کاکا
سیاه ها در آفریقا پایین تر استما متحدینی در
ایران داریم و چیزی که آنه به ما میگویند باعث
شکستگی قلب انسان می شه با یک چنین کشوری و
چنین تاریخی نزدیک به هفتاد درصد مردم اسلام
گراهای افراطی هستند که اگر به یکی از
معصومینشان توهین کنی می کشنت
و آنها هر روز ما رو تهدید می کنند ودر میان آزاد اندیشان ایرانی نظیر
سلمان رشدی تکفیر شده و قتل او به عنوان راه
بهشت شناخته می شود
و در سوی دیگر بی عقلانی مانند کاتولیک ها باور به نجات دهنده عالم
دارند مثل مسلمانا ولی به نوعی دیگر!باید بگم
که من میدانم که اینها وجود خارجی ندارند ولی
آرزوی قلبیم اینست که برای یک بار پا جلو
بگذارند و به ما نشان دهند که چه غلطی می
خواهند بکنند. حال که جهود سرزمین عرب/مسلمان
فلسطین رو به تصرف در آوردند.من باید بگم که
از جهود برای کتاب دینی احمقانهشان و زندگی
احمقانه ترشان بر پایه این کتاب نفرت دارم اما
از جایی که من نشستم مسلمان ها بیشتر دنیا را
تهدید می کنند تا جهود و در آخر باید بگم که
دین زنجیری است که مارا هرگز آزاد نمی
سازد.دین یعنی جنگهای صلیبی یعنی کشتن مردم در
نام الله یا پدر آسمانی!ما یک آمارگیری از جمع
مردمی که فقط به نام دین کشته شده اند انجام
دادیم و نتیجه نابود کننده بودفقط سیصد هزار
نفر در نبردهای اعراب از قرن هفتم تا نهم کشته
شده اند.نزدیک به دویصت هزار نفر در جنگهای
صلیبی کشته شدند.خیلی حسابهای ثبت نشده نشان
می دهد که نزدیک به دویصت هزار نفر توسط ترکان
سلجوق کشته شده اند.نزدیک به هفتصد هزار نفر
مردم بیگناه و سرباز در دوران حملات ترکان
عثمانی به اروپا و شاهنشاهی صفوی ایران کشته
شدند.نزدیک به صد هزار نفر توسط کلیسای مقدس
خوکان آتش زده شدند چیزی حدود هزار نفر در
ژاپن به خاطر مسیحی بودن کشته شدند بیش از
هزاران نفر انسان بیگناه در حملات تروریستی به
قتل رسیدند و هر روز در
دنیا نزدیک به بیست نفر در زمین برای دین به
قتل می رسند و این نتیجه حاصل شده که از ملیون
نفر بالاتر رفته و ما فقط آنهایی را حساب
کردهایم که در تاریخ ثبت شده!!!!(از نظر من
اگر غیر ثبتی ها هم حساب کنیم از دو ملیون هم
بیشتر می شه)این به هیچ وجه قابل مقایسه نیست
با اتفاقی که می افتد که اگر مسلمانان زیر یک
پرچم متحد شوند و اشتباه نکنید اگر ما هم زیر
سلطه کلیسا برویم نتیجه همان خواهد بود همه
آنها مسلمانان .جهود و مسیحیان انگل های بی
ارزشی هستند که زندگی مارا مسموم می کنندمن
اینجا کارم تموم شد احتیاج به استراحت دارم...
جنبش زنان و عملكرد مجلس هفتم
پرویز حسینی
مروری
بر وقایع حقوقی پیشآمده از فروردین ماه 86
تاکنون، نشان میدهد عمده فعالیتهای جنبش
زنان در سالهای اخیر و به خصوص امسال، متمرکز
بر رفع نابرابریها در عرصه قانون بوده است.
اما مجلس هفتم به عنوان نهاد قانونگذار در طی
عمر سه و نیم سالهاش هیچ اقدامی برای رفع این
نابرابریها نکرده و فقط در ماههای اخیر و با
توجه به نزدیک بودن زمان انتخابات، به جهت
کمرنگ نشان دادن ناکارآمدیاش در حوزة زنان،
فعالیتهایی را شروع کرده است که البته این
فعالیتها نهتنها در جهت رفع نابرابریها
نیست، بلکه تحت عنوان «تحکیم بنیان خانواده
بیشتر در جهت خانهنشین کردن زنان عمل کرده
است. از طرفی دولت نیز با امنیتی کردن فضا
برای فعالین جنبش زنان، بیشترین کمک را به
مجلس کرده است. در این یادداشت به بررسی مختصر
رويكرد مطالبات جنبش زنان و عملكرد مجلس هفتم
میپردازیم.
کمپین
قانون بیسنگسار، کمپین یک میلیون امضا برای
رفع قوانین تبعیضآمیز، ابتکار "مادر من، وطن
من"، کمپین دفاع از حق ورود زنان به
ورزشگاهها، اعتراض به طرح امنیت اجتماعی ،
اعمال سهمیهبندی جنسیتی در دانشگاهها و
اعتراض به فشارهای غیرقانونی علیه فعالان جنبش
زنان از جمله فعالیتهای گروههای مختلف زنان
است که همگی بر رفع قوانین نابرابر در
حوزههای مختلف اصرار دارند.
كمپين
قانون بي سنگسار، خواستار توقف اجراي حكم
سنگسار در زندانها و حذف قانون سنگسار از
قانون مجازات اسلامي است. این كمپين با همراهي
شبكه وكلاي داوطلب، وكالت بسياري از زناي كه
به جرم زناي محصنه در زندانها بسر مي برند را
به عهده گرفته و توانسته تعداد زيادي از آنها
را از مجازات رجم برهاند. در حال حاضر نيز
با فعالیت گستردة خود تا حذف قانون سنگسار به
فعالیت داخلي و بين المللي خود ادامه میدهد.
کمپین یک میلیون امضاء، با روش آموزش چهره به
چهره و با بیان نابرابریهای موجود در قوانین
مانند نداشتن حق طلاق، نابرابری دیه زن و
مرد،پذيرفته نشدن شهادت زنان و ... به
جمعآوری یک میلیون امضاء پرداخته است. در
بيانيه كمپين آمده كه" ما خواستار رفع تبعيض
از زنان در كليه قوانين بوده و از قانونگذار
مي خواهيم نسبت به بازنگري و اصلاح قوانين بر
اساس تعهدات بين المللي دولت اقدام نمايد.".
ازدواج دختران ايراني با مردان خارجي، بويژه
افغاني و عراقي، و تولد هزاران کودک که اکنون
بدون هيچ تابعيتي در ايران زندگي
مي کنند، معضلي حقوقي، فرهنگي است که ابتکار
"مادر من، وطن من" در تلاش است تا با نقدهاي
حقوقي و به چالش كشيدن قوانين در اين حوزه
عملكرد ضعيف مجلس و دولت را جبران كند. هم
زمان با تمركز فعاليت هاي جمعي جنبش زنان بر
رفع تبعيض ها و نابرابري هاي موجود، اعمال
سياست هاي جداسازي جنسيتي در فضاهاي عمومي،
بر تبعيض و نا برابري زنان در دسترسي به حقوق
شهروندي دامن زد. كمپين "دفاع از حق ورود زنان
به ورزشگاه ها" با خواسته آزادي دسترسي زنان
به فضاهاي ورزشي به مثابه يکي از مصاديق مسلم
تبعيض و نابرابري، به عنوان يكي از مطالبات
جنبش زنان، مطرح شد. اعمال سياستهاي تبعيض
جنسيتي فقط محدود به فضاهاي عمومي نيست بلكه
دانشگاه ها و آموزش عالي نيز با اعمال سهميه
بندي جنسيتي، مانع از ورود دختران به دانشگاه
ها شدند. گروه ميدان زنان، کميسيون زنان دفتر
تحکيم وحدت و شبکه وکلاي داوطلب ضمن اعلام
اعتراض نسبت به آن، فراخواني براي اعتراض به
سهميه بندي جنسيتي در آموزش عالي و اعلام
شکايت حقوقي از اعمال سهميه بندي جنسيتي در
کنکور منتشر كردند. به اين ترتيب يكي ديگر از
خواسته هاي حقوقي جنبش زنان كه حذف
سهمیهبندی جنسیتی است، به چالش جدی میان
گروههای مختلف جنبش زنان، جنبش دانشجویی و
وزارت علوم تبدیل شده است.
در
حالی که جنبش زنان به دنبال احقاق حقوق قانونی
خود در حوزههای خصوصی و عمومی در جامعه است.
نمایندگان مجلس هفتم با مطرح کردن «افزایش
مرخصی شیردهی و کم نشدن مدت آن از مرخصیهای
استحقاقی»، « کم کردن ساعت کار بانوان و
بازنشستگی پیش از موعد آنان »، «افزايش مرخص
زايمان!همانند
سه سال اخیر در جهت تدوین و تصویب قوانینی گام
برداشتهاند که اگرچه شاید در کوتاهمدت و به
ظاهر به نفع زنان باشد اما در دراز مدت آنها
را از بازار و اشتغال خارج میکند و باعث حذف
زنان از صحنه جامعه میشود. با تصویب این
قوانین، کارفرمایان ترجیح میدهند که زنان را
استخدام نکنند و این خود در راستای نگرش
خانهنشین کردن زنان در قالب حفظ صیانت
خانواده است. دولت نیز همگام با مجلس در این
دو سال با اجرای طرح موسوم به ارتقای امنیت
اجتماعی، بازداشت و محاکمه فعالین جنبش زنان،
توقیف مجله زنان به عنوان ایجاد مانع برای
افزایش آگاهیهای جنسیتی زنان، به رسمیت
نشناختن فعالیتهای گروههای مختلف جنبش زنان
و سازمانهای غیردولتی، در جهت حذف زنان از
عرصههای عمومی کمک کرده است.
با
اوج گرفتن مطالبات حقوقی گروههای جنبش زنان،
مجلس هفتم با بیاعتنایی به مطالبات زنان،
لایحه حمایت خانواده را در مجلس مطرح کرد تا
ثابت كند كه تا چه اندازه به خواسته هاي
حقوقي وعملي جنبش زنان كه بر خواسته از
مطالبات توده زنان جامعه است بي اعتناست. با
مطرح شدن این لایحه، موج گستردهای از
اعتراضات طیفهای مختلف زنان آغاز شد سایت
میدان نيز در پی اعتراض به لایحه حمايت از
خانواده، کارت پستالهایی را با عنوان" نه به
لایحه حمايت از حقوق مردان خانواده" که
خواستههای حقوقی زنان چون حق طلاق و ... پشت
آن درج شده بود را چاپ کرد. این کارت پستالها
در ميان اقشار مختلف جامعه پخش شد و از همه
خواسته شد آن را امضاء کرده و برای نمايندگان
مجلس پست کنند. گروههای دیگر هم با نوشتن
نامههای اعتراضآمیز و برگزاری میزگردهای
مختلف به انتقاد از این لایحه پرداختند. فشار
مخالفتها به اندازهای گسترده بود که باعث شد
تا نه تنها لایحه برای تصویب به صحن علنی
مجلس برده نشود، بلکه مطرح کردن آن هم به
تعویق بيفتد. نمایندگان مجلس هفتم در پی
اعتراض گسترده فعالان جنبش زنان و برای توجیه
غفلت سه ساله خود از مطالبات زنان و همچنين
به منظور کمرنگ جلوه دادن کاستیهای طرفداران
لایحه حمایت از خانواده و نیز با توجه به
نزدیکی زمان انتخابات، با مروری کوتاه به
مصوبات سه سال و نیم مجلس هفتم، به روشنی در
مییابیم که مجلس هفتم اولویت چندانی برای
تصویب تغییراتی به نفع زنان، قائل نبوده است.
این در حالی است که مطالبات جنبش زنان در
سالهاي اخير و بخصوص سال 86 با رويكرد حقوقی،
بر تغییر قوانین نابرابر و رفع تبعیض متمرکز
بوده است. بنابراین خواست جنبش زنان برای
تغییرات حقوقی همچنان در مقابل فقدان اراده
نهادهایی چون مجلس و دولت برای انجام اصلاحات
بنیادین در این زمینه قرار دارد. انگار هر یک
از آنها دو طرف طنابی را گرفته اند و به قدر
قدرت خود می کشند؛ تا کی و کجا این طناب پاره
شود!
مدیر
مسئول
مهناز خزائی
آدرس :
Mahnaz Khazaie
Rumann Str. 17-19
30161 Hannover
Tel.: 01777312211
Email.:
khazaie75@yahoo.de
www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm
یادآوری
این نشریه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت
تحریریه برای رساندن فریادمان به دیگران و
دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری
جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.
نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به
معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .
با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و
انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد
است
فریاد ما