فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 43 )

 

سال چهارم شماره 43 بهمن ماه 1386 بهاء 0/5 یورو
 

 

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

 

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

 

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

 

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

وای به حال این مردم  این کشورکه:  ....

 

ما گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .

ماهنامه فریاد ما

در این شماره می خوانید :

 

1. گوشه ای از فریاد ما

2. اینجا خدا وجود ندارد

3. گزارشی از بم پس از 4 سال

4.  ميلياردها دلار مازاد درآمد نفتي در هاله ابهام

5. از بازداشتگاه همدان تا بازداشتگاه سنندج ... مقصر کیست؟!

اینجا خدا وجود ندارد

تنظیم : مهناز خزائی

اینجا خدا وجود ندارد نام این گزارش مستند از جمله قصار معروف علی محمدی معاونت قضائی زندان رجایی شهر  که همواره در بدو ورود زندانیان به این زندان طوطی وار به صورت " از بهشت به جهنم خوش آمدید ، خدای رجایی شهر با خداهای دیگر فرق دارد ، اینجا خدا وجود ندارد " بیان میشود برداشته شده است.آقای بابک دادبخش زندانی سیاسی تبعیدی به زندان رجایی شهر( گوهردشت کرج ) که تنها به دلیل تبلیغ و همکاری در جمع آوری مستندات مربوط به کتاب لانه فساد و ارائه ان به بازرسانی که جهت بازرسی از آنچه که در کتاب لانه فساد شرح داده شده بود به زندان مراجعه کرده بودند هم اکنون در زندان گوهردشت از حق ملاقات با خانواده و تماس تلفنی محروم است نامبرده در اعتراض به وضعیت مذکور بیش از 7 روز است که با اعلام اعتصاب غذا اقدام به دوختن لبان خود نموده است. مسئولین زندان در تدوام اعمال فشار بر این زندانی سیاسی وی را به خطرناکترین نقطه زندان ، سالن 13 اندرزگاه 5 منتقل نموده اند. این مجموعه با ارائه گزارشی مستند از وقایع رخ داده از 18 ماه اخیر در این مسلخ انسانی توجه سازمان ها و مدافعان حقوق انسانی را نسبت به در خطر بودن جان بابک دادبخش چه به لحاظ شرایط خطرناک و فقدان امنیت جانی و چه به لحاظ تدوام اعتصاب غذای نامبرده در وضعیت نامساعد جسمی وی جلب می نماید .

آنچه در زیر می آید وقایع روی داده در 18 ماه در سالن 13 اندرزگاه 5 که تنها ظرفیت نگهداری 150 زندانی را دارد می باشد.

کسانی که در درگیری های 18 ماه گذشته اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر به قتل رسیدند

1-         مسعود نقی

2-         سعید محمدی

3-         اصغر فوقانی

4-         حسین ارجمندی

5-         فرهاد درویشی

6-         داوود بقایی

7-         مهران محمدی (مهران محمدی در اثر داشتن چاقویی که خودش مدعی بوده رئیس زندان به وی داده است تا یکی از زندانیان را به قتل برساند به دلیل تحریک زندانیان وی را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند/50 روز پیش )

8-         مهرداد سبک دست

9-         غلام بزرگ زاده

10-       عباس اسکندری

11-       احمد نوروزی

12-       حاج عبدالرضا

13-       ابراهیم گلشنی

اسامی خودکشی ها در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر

1-         محمد تیمسار

2-         سید مرتضی

3-         رضا زندی

4-         سید جواد

5-         شهبازی

6-         فریدون دراز

7-         رضا شاه حسینی

8-         بابک خوانساری

مرگ های مشکوک در اندرزگاه 5 سالن 13 که با نام خودکشی صورت گرفته است :

1-         سیامک بنده لو ( بر اثر تزریق آمپول بی هوشی در بهداری به قتل رسیده است)

2-         علی شریفی ( به دلیل توهین به رئیس زندان و رئیس سابق حفاظت آقای خادم با لباس زیر در انفرادی حلق آویز شده است)

3-         محمد عظیمی (حلق آویز در انفرادی)

4-         اصغر نصیری ( شیوه قتل وی به شکل حلق آویز بوده است و پس از حلق آویز با خوراندن قرص های روانگردان قتل وی را خودکشی جلوه داده اند)

5-         منصور قزوینی (حلق آویز در انفراد)

6-         محمد رنجبر (حلق آویز در انفرادی)

7-         اصغر کرمی (حلق آویز در انفرادی)

8-         محمد فلاح (حلق آویز در انفرادی)

9-         حمید رحیمی ( در حین اعتصاب غذا و برای شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)

10-       سید محمد رسولی ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها طحال وی پاره شده است وکلیه های او دچار خونریزی شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دلیل بلعیدن مواد فوت شده است)

11-       مرتضی جعفری ( 45 روز پیش ابتدا خفه شده و سپس حلق آویز شده است )

12-       مهدی نادری ( پس از 11 سال در درگیری بهداری زندان مجروح شده است و در انجا نیز فوت کرده است)

13-       فرهاد ( بر اثر عدم رسیدگی پزشکی فوت کرده است)

اسامی کسانی که در سالن 13 اندرزگاه 5 بر اثر شکنجه ها دچار شکستگی استخوان شده اند :

1-         احد سکوئیان (توسط محمد علی پور و کاظم لنکرانی از ناحیه ساق پا و دست دچار شکستگی شده است)

2-         محمد علی پور ( از ناحیه صورت ، گونه و بینی شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)

3-         شاهین ترکی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )

4-         فریدون سمیعی ( از ناحیه پا دچار شکستگی شده است )

5-         احمد الیاسی ( رئیس کنونی زندان که زمانی رئیس حفاظت بوده است به وسیله دسته کلنگ پاهای وی را از ناحیه ساق شکسته است و پس از پیگیری های خانواده الیاسی از سوی مراجع قضایی دیه دریافت شده است )

6-         حمید علی نبی ( در حالی که گلوله به وی اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار گرفته است )

7-         سید ابوالفضل اعتمادی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند)

8-         بهمن معصومی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند)

9-         جواد سلطانی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )

10-       ناصر رجبی ( از ناحیه دست و پا دچار شکستگی شده است )

11-       همت قنبری ( آقای خادم رئیس سابق حفاظت با میله فلزی دست پای وی را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس این زندانی شده است بطوری که در مقابل دستشویی و یا بر روی موزایک های سرد سالن می خوابد )

اسامی کسانی که در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر فراموش شده اند

1-         فیروز شهابی 27 سال زندان

2-         یحیی مجاوری 27 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

3-         صلاح الدین قربانی 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

4-         صلاح دادخواه 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

5-         غلام جابری 18 سال زندان

6-         زیدان ویسی 20 سال زندان

7-         نادر صادقی 14 سال زندان

8-         فرامرز تورنگ 17 سال زندان

9-         مجید کتانی 14 سال زندان

10-       محمود ترابی 15 سال زندان (فقط به خاطر 2میلیون بدهی)

11-       بابا ارسلان قربانی 23 سال زندان (بیش از 70 سال سن دارد و ایام زندان خود را بدون ملاقات سپری نموده است)

12-       حمید ابوالحسنی ، 20 سال زندان

13-       سعید علم دار ، 16 سال زندان

14-       رحمت گودرزی ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است)

15-       رضا صدری ، 13 سال زندان

16-       عباس همدانی ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است ، تکنسین برق)

17-       سید فخرالدین صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است)

18- مسعود حبیبی ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )

19-       رسول خادمی، 6 سال زندان ( بخاطر 10 میلیون تومان دیه )

برخی فجایعی که دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر در طول یک سال گذشته رخ داده است :

1-         حسن ترکی ( به حالت جنون رسیده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پیغمبر می نامد)

2-         علی فتح الهی ( در درگیری تا پای مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بیش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ریه های چپ و راست دچار شکاف شده است و بیش از 7 روز از این صدمات نگذشته است)

3-         بهروز شریعتی ( شاکی پرونده به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه وی را به زندان سپرده است اما مسئولین زندان با اعمال صلیقه شخصی و با جمع آوری مبلغ دیه وی را اعدام کردند )

4-ابراهیم ایلام لو ( برادرش را که زندانی اعدامی بود در حیات زندان در مقابل چشمان وی اعدام کردند ولی به دلیل پاره شدن طناب زندانی از چوبه دار به زمین افتاده است و سپس به گوش ای از حیات پناه برده ، مسئولین زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و وی را مجددا اعدام کردند و این حادثه باعث دیوانگی ابراهیم ایلام لو شده است)

5-         دو زندانی اعدامی در سال 84 با یک طناب دار در زندان اعدام شد و برخی از زندانیان را نیز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .

6-         جمشید مال میر و فردی به نام اکبری از متولیان اجرای حکم اعدام که از پاهای یک زن اعدامی آویزان شدند تا وی سریعتر و با شدت درد بیشتری اعدام شود.

7-         اعتای ملاقات خصوصی یا شرعی با اعمال صلیقه از سوی متولیان زندان برای افرادی صادر می شود که حاضر هستند با دستور مسئولین زندانی را در زندان به قتل برسانند و یا ضرب و شتم کنند ، شاهدت دروغ به نفع مسئولین زندان بدهند ، جاسوسی سایر زندانیان را برای مسئولین انجام دهند و ....

توضیح1 : برخی از قتل هایی که در اینگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام میگیرد اکثرا در حیاط زندان بوده است و برای آنکه مدرکی از درگیری وجود نداشته باشد دوربین های مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدایت می کنند ، این آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر ( گوهردشت ) کرج می باشد و امار سالن های دیگر و یا بند های دیگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غیر از دو مورد تمامی موارد در فاصله زمانی 18 ماه گذشته در این سالن رخ داده است

گزارشی از بم پس از 4 سال

علیرضا غنائی

امروز سالروز فاجعه بم بود. چهار سال از زلزله میگذره و هنوز عده زیادی از مردم توی چادر ویا اتاقهای کوچک زندگی میکنند و هنوز سروسامان نگرفتند.

این رژیم با درآمدهای میلیاردی از منافع نفت هیچ گونه نگاه و حرکتی برای مردم بازمانده از زلزله انجام نداده و فقط در پی دزدی های خودشان و اعوان و انصارشان هستند .

و گویا نماینده خدا در زمین فقط به فکر خودش و عوامل سرکوب خودشان می باشد. و با دیدن وضعیت وخیم مردم متوجه می شویم که این نظام اصلاح نشدنی، خائن و جانیمی باشد .

در زیر عکس هائی از مردم بم آورده ام

  

بی بی سی یکسری عکس و مطلب رو در مورد سالروز زلزله بم گذاشته که بعد از یکسال از این شهر گرفته شده.

 

در میان مطالب در مورد زنی با نام شاهین نوشته شده که تمام خانواده اش رو در زلزله از دست داده و از آن زمان توی شهر به امدادگرهای ایرانی و خارجی، هلال احمر و خلاصه هر گروهی که برای امداد میان کمک میکنه.

تا حالا هم کلی برای مردم خدمت کرده طوری که بهش لقب فرشته شهر رو دادن. از قدیم گفتن " کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من"

از زمان این حادثه تا حالا دو سه بار فکر کردم با گروه ها وارگانهای مختلف که میرن بم برم و باهاشون شروع به کارکنم. ولی هر دفعه که بی شوخی با خودم نشستم و فکر کردم دیدم نه من مرد این کار نیستم. شاید گفتنش خیلی ایدیالیستیک باشه ولی واقع بینانه نیست.

یعنی از گفتن تا عمل خیلی فاصله است باید اول سنگ هاتو با خودت وابکنی و خودتو آماده دیدن هر چیز و زندگی در هر شرایطی بکنی بعد بری جلو . من که تا حالا موفق نبودم. بعضی وقتها میگم اگه من جای اونها بودم چی؟

مثل ما انتظار داشتم بیان و بهمون کمک کنن، یک انتظار طبیعیه که برای هر کسی در این شرایط پیش میاد.

ولی منی که چنین انتظاری دارم، د رشرایطی مشابه انتظار عده ای رو نتونستم بر آورده کنم و این عمق ضعف یک انسان است. البته آنها هم خدایی داشتند که به هر نحوی حافظ و یارشان بود و در نتیجه منتظر دو دو تا چهارتای بنده او نبودند

از بازداشتگاه همدان تا بازداشتگاه سنندج ... مقصر کیست؟!

وحید رشادی

 ابتدا خبر خودکشی "دکتر زهرا بنی یعقوب" در بازداشتگاه همدان منتشر می شود و دیری نمی پاید که از سنندج خبر می رسد یک دانشجوی رشته حقوق به نام "ابراهیم لطف اللهی" در بازداشتگاه خود را کشته است و البته در هر دو مورد نیز وکلا و خانواده های عزادار، اصرار دارند که آنچه روی داده، مرگی مرموز است و نه خودکشی.

ما، بر آن نیستیم که در این باب قضاوت کنیم و میان قتل یا خودکشی، قائل به یکی باشیم چه آنکه این امر، صلاحیت قضایی و تخصصی خاص خود را دارد که از عهده یک رسانه، خارج است.

با این حال، "فرض" را بر آن می گذاریم که اعلام رسمی مسوولان این بازداشتگاه ها، مقرون به واقعیت بوده و این دو، دست به خودکشی زده اند. آیا در چنین صورتی باز هم مسوولان بازداشتگاه ها نباید پاسخگو باشند که چرا در مراقبت از بازداشتی ها آنقدر کوتاهی کرده اند که آنها توانسته اند خود را بکشند؟

مگر نه این است که در بدو ورود به بازداشتگاه ها، حتی کمربند و بند کفش متهمان را می گیرند تا مبادا آنها خود را بکشند؟ پس چگونه است که با این همه پیش بینی ها و ریزبینی ها، شاهد اخبار خودکشی هستیم؟ آیا این مساله، شک برانگیز نیست؟!

به هر حال، آنچه مهم است اینکه جان دو انسان که در اختیار "ماموران" بوده اند، از دست رفته و تاکنون هیج مرجع قضایی هم نسبت به این مساله، مبادرت به رسیدگی و صدور حکم نکرده است.

شاید اگر در مرگ مرموز دکتر زهرا بنی یعقوب شاهد رسیدگی سریع و صدور حکم قطعی بودیم، این بار در سنندج چنین اتفاقی روی نمی داد.

قطعا اگر یک رسیدگی مستقل، سریع و قاطع درباره این دو پرونده صورت گیرد و در نهایت اگر قتلی رخ داد، عاملان آن معرفی و مجازات شوند و اگر هم سهل انگاری منتهی به خودکشی روی داده، مسوولانش محاکمه، مجازات و توجیه شوند که بعد از این اسباب خودکشی را در اختیار متهمان قرار ندهند(!)دیگر شاهد چنین وقایع تلخی که دستاویز مناسبی برای تبلیغات علیه نظام است نخواهیم بود. به راستی، آیا حیثیت نظام از آبروی مسوولان بازداشتگاه ها کمتر است؟!

... و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

 

ميلياردها دلار مازاد درآمد نفتي در هاله ابهام

علیرضا غنائی

اعتماد- در دو سالي که از عمر دولت نهم مي گذرد آمار عملکرد حوزه هاي مختلف را به جاي گزارش هاي مکتوب مراجع ذي صلاح بايد از زبان مسوولان امر و به طور شفاهي جست وجو کرد. به همين دليل، حوزه هاي مختلف از نظر آماري با تناقض هاي زيادي همراه هستند. يکي از اين موارد حساب ذخيره ارزي است. حساب ذخيره ارزي پس از کنار گذاشتن علي طيب نيا که عنوان دبير هيات امنا را عهده دار بود عملاً از مهرماه گذشته مسوول مشخصي نداشته است. با ادغام هيات امناي اين حساب در شوراي عالي اقتصادي سازوکار اجرايي حساب به طور کامل از هم باز شد تا يکي از مهمترين نهادهاي اقتصادي کشور در بلاتکليفي کامل باقي بماند و عملاً وضعيت به گزارشي از موجودي آن به صورت نقدي محدود شود.

وضعيت حساب ذخيره ارزي و ارز واريزي به آن در سال هاي پيش رو نيز چندان روشن نيست.پس از سخنان علي عسکري معاون اقتصادي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي مبني بر واريز مابه التفاوت پيش بيني قيمت نفت در بودجه براي مصرف ارز و فروش آن در سال 87، هاله ابهام اين حساب گسترده تر شد.براي بازتر شدن موضوع اعداد بودجه سال جاري در سال آينده را بايد مورد کنکاش قرار داد.

دولت بودجه سال 87 را براي مصرف ارزي براساس هر بشکه نفت 7/39 دلار بسته و متوسط فروش قيمت نفت را نيز 55 دلار پيش بيني کرده است. دولت ميزان فروش نفت در سال آينده را نيز 912 ميليون بشکه پيش بيني کرده است. به گفته معاون اقتصادي سازمان مديريت ضرب ميزان فروش نفت (912 ميليون بشکه) در مابه التفاوت 55 و 7/39 دلار، موجودي حساب ذخيره ارزي را تعيين مي کند. با اين حساب اگر قرار است سال آينده 912 ميليون بشکه نفت صادر شود بر مبناي 7/39 دلار در بودجه سال آينده از محل فروش اين منبع 36 ميليارد دلار برداشت مي شود. در حالي که اگر همين عمليات براي متوسط فروش محاسبه شود کل درآمدهاي نفتي در سال آينده 50 ميليارد و 160 ميليون دلار است.

بنابراين مابه التفاوت 36 ميليارد دلار و 50 ميليارد دلار رقمي حدود 14 ميليارد دلار است که با استناد به سخنان عسکري در سال آينده به حساب ذخيره ارزي واريز مي شود. اما اين يک طرف ماجرا است. طرف ديگر ماجرا اين است که به طور معمول رقم پيش بيني براي فروش نفت در بودجه رقمي حداقلي است.

متوسط قيمت فروش نفت ايران در سال جاري 65 دلار بوده و اين ميزان براي سال آينده 70 دلار پيش بيني مي شود که اگر ميزان فروش نفت سال آينده را (912 ميليون بشکه) در رقم پيش بيني شده واقعي (70 دلار) ضرب کنيم ميزان فروش نفت کشور به 63 ميليارد و 840 ميليون دلار مي رسد. به عبارت ديگر علاوه بر مابه التفاوت 14 ميليارد دلاري بين رقم پايه نفت براي مصرف ارزي و پيش بيني فروش، دولت در سال آينده با 8/13 ميليارد دلار مازاد منابع روبه رو است. با اين حساب مازاد منابع نفتي سال آينده به رقمي بالغ بر 27 ميليارد دلار مي رسد که با روش دولت فقط 14 ميليارد دلار آن به حساب ذخيره ارزي واريز مي شود و تکليف 8/13 ميليارد دلار آن نامعلوم است.

از آنجا که مبناي محاسبه دولت براي واريز موجودي حساب ذخيره ارزي مبهم است با اين روش 14 ميليارد دلار مازاد منابع نفتي معلوم نيست چگونه هزينه يا ذخيره خواهد شد.

 مدیر مسئول

                                مهناز خزائی

هیئت تحریریه

مقالات:   وحید رشادی

خبر و گزارش:  علیرضا غنائی

آدرس :


Mahnaz Khazaie
Rumann Str. 17-19
30161 Hannover
Tel.: 01777312211 -- 01773180358
Email.: aghanaie@yahoo.com
khazaie75@yahoo.de
www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm

 

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

فریاد ما

                                


بازگشت به خانه

                                


بازگشت به خانه