فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 41 )

 

سال سوم شماره 41 دی ماه 1386 بهاء 0/5 یورو

 

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

 

وای به حال این مردم

این کشورکه:  ....

ما گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .

ماهنامه فریاد ما

در این شماره می خوانید :

1. گوشه ای از فریاد ما

2. تفاوت در کجاست؟

3. گزارش سخنرانی به مناسبت روز جهانی حقوق بشر در نمایندگی برمن

4.  ایران خودرو, قتلگاه کارگران

تفاوت در کجاست؟

مهناز خزائی

مایلم به بحثی که حول و حوش روزهای اخیر برای روز جهانی زن 8 مارس توجه مرا برانگیخت، بپردازم.این بحث را تبدیل به چند سئوال می کنم و سعی می کنم به آن ها تا جایی که در یک چهارچوب می گنجند، در این نوشته پاسخ دهم.

1- آیا تفاوت میان جای گاه زنان در جامعه، تفاوت میان درخواست های شان را بنیادی می کند؟

2- آیا گفتمان مشترکی میان بخش های مختلف زنان در جریان مبارزه علیه تبعیض جنسی وجود دارد؟

3-  آیا تفاوت های میان زنان شهر و روستا، میان اقوام مختلف و طبقات و هم چنین میان اقشارمختلف زنان، آن چنان اساسی است که نمی توان از حقوق زنان به مثابه یک واحد و یا از قانون یگانه، سخنی به میان آورد؟

4-  تفاوت در کجاست؟

پیش از هر چیز تأکید می کنم که نه تنها تفاوت میان مردان و زنان، بلکه تفاوت میان زنان در حوزه های مختلف، از بنیادی ترین تفاوت گرفته تا روبنایی ترین، حقیقتی ست انکارناپذیر که با نادیده گرفتن آن ها، جز این که همه زنان را به مثابه یک گونی سیب زمینی در نظر بگیریم و تحلیل ها و تاکتیک های اشتباه ارائه دهیم، نتیجه دیگری ندارد.

این تفاوت ها علاوه بر آن هایی که در بالا شمرده شد، مانند اختلاف جغرافیایی، قومی و طبقاتی، در حوزه های دیگری نیز مانند ایدئولوژی، مذهبی یا لائیک، وابستگی سازمانی و یا غیر سازمانی، روشن فکر یا غیر روشن فکر و هم چنین تفاوت های تربیتی، اخلاقی و عادات و غیره میان اقشار مختلف زنان، خود را نشان می دهند.

تمامی این تفاوت ها در نحوه ارائه درخواست های زنان تأثیر تعیین کننده دارند. مسلما خواست هایی که از زبان یک زن شهری، تنها به صرف شهری بودنش مطرح می شود، با خواست های یک زن روستایی و یا حتی زنی که در یک شهر دورافتاده زندگی می کند، تفاوت های بسیاری دارند. حتی زنانی که در یک شهر زندگی می کنند، بر اساس این که با چه طبقه و قشری در جامعه در ارتباط هستند، خواست های متفاوتی را نمایندگی می کنند. این ها همه حقیقت هستند.

اما حقیقت انکارناپذیر دیگر این است که همه این زنان، تنها و تنها به جرم زن بودن، به طور دوگانه و یا چندگانه تحت یک تبعیض مشخص به نام تبعیض جنسی نیز قرار دارند. آن ها تنها به دلیل جنسیت خود درخواست هایی را دارند که دیگر تفاوت بنیادی با هم ندارند. درخواست هایی که یا نسبت به آن ها آگاه هستند وآن ها را طرح می کنند و یا بخشا هیچ گونه آگاهی در آن رابطه ندارند و یا حتی در مقابل آن می ایستند.

تصور کنید زن کارگری را که مذهبی است و با ا ین که قاطعانه علیه تحقیری که بر زنان در چهارچوب کارش می شود، می جنگد و درخواست دست مزد و حقوق برابر با مرد را دارد، اما درخواست آزادی پوشش و رفع حجاب اجباری را نه تنها درک نمی کند بلکه در مقابل آن هم می ایستد. در مقابل، زنی که برای آزادی پوشش خود به خیابان می رود و فریاد سر می دهد، شاید هیچ گاه در شرایطی مشابه با آن زن کارگر قرار نداشته و خواست های او را نه تنها بیان نمی کند، بلکه درک هم نمی کند.برای مثال، آیا خواسته های زنان معلم با خواسته های زنان پرستار یکی است؟ آیا زنان خانه دار و زنان کارگر خواسته های مشترکی دارند؟ پاسخ منفی است. اما مسئله فمینیسم رسیدگی به این خواست ها نیست. فمینیسم، مسئله و درخواست های زنان را در هر طبقه و قشری که هستند، تنها به این دلیل که به دلیل جنسیت شان تحت سرکوب و تحقیر قرار می گیرند، بررسی می کند.

فمینیسم ناظر برمبارزه برای رفع تبعیض جنسی است.  وقتی از زاویه فمینیسم و تبعیض جنسی به درخواست های زنان نگاه کنیم، دیگر تفاوت های میان این درخواست ها بنیادی به نظر نمی آیند. صد البته گروه های مختلف زنان بر اساس تفاوت های شان، درخواست های متنوعی را بیان می کنند، اما رفع تبعیض جنسی نقطه اتصال شان است و در این خصوص اشتراک اساسی دارند. با وجودی که مظاهر تبعیض جنسی نیز در حوزه های مختلف، دگرگونه هستند،  اما ریشه تمامی آن ها یک سان است و تنها به دلیل این که در شرایط مختلفی ظهور می یابند، شکل دیگری به خود می گیرند. برای مثال مقایسه کنید برخورد مردی با همسرش در یک روستای دورافتاده را با رفتار مردی، تحت تأثیر نظام مردسالار از طبقات متوسط با همسرش در تهران. تفاوت بسیار زیاد است. اما چنین تفاوتی، کیفیت ماهوی ندارد بلکه تنها در شکل و بروز آن است که تفاوت دیده می شود.بنابراین تفاوت جای گاه طبقاتی، جغرافیایی یا تربیتی زنان، مانعی برای ایجاد یک گفتمان مشترک علیه تبعیض جنسی نیست. در تبعیض جنسی، همه زنان درد مشترک دارند.

آن ها به صرف زن بودن در یک جامعه مردسالار تحت فشار قرار دارند و وظیفه زنان آگاه است که چنین دردی را تبدیل به یک گفتمان مشترک کنند. به این ترتیب درخواست هایی که زنان به علت جنسیت خود در جامعه با آن مواجه شده و مطرح می کنند، یا این که می بایست به آن درخواست ها آگاه شده و مطرح کنند، همان گفتمان مشترک میان بخش های مختلف زنان است.

این گفتمان مشترک وجوه مختلف مبارزه علیه تبعیض جنسی را تشکیل می دهد و فمینیسم ناظر بر رفع چنین تبعیضی می باشد.

در نتیجه ، تا جایی که زنان با تمام تفاوت های شان و در هر بخشی از جامعه که حضور دارند، علیه رفع ستم جنسی مبارزه کنند، با تمام اختلافات بنیادی که در حوزه های دیگر دارند، در امر مبارزه فمینیستی اشتراک عمل پیدا می کنند.

البته این اشتراک عمل به خودی خود اتفاق نمی افتد. گفتمان مشترک تنها در تئوری هم زاد مبارزه علیه تبعیض جنسی است و در عمل به دلایل فراوان به راحتی تحقق نمی یابد. گفتمان مشترک را باید سازمان داد. برای ظهور گفتمان مشترک باید تلاش کرد و تنها زمانی می توانیم آن را عملی کنیم که به اشتراک بینادی در امر مبارزه با تبعیض جنسی در میان اقشار مختلف زنان باور داشته باشیم.

باید اعتقاد داشته باشیم که نظام مردسالاری از کلیه زنان به تمامی اشکال ممکنه بهره برداری می کند و هر زنی (تأکید می کنم: هر زنی !) را در جای گاه فرودست قرار می دهد و از آنان برای رسیدن به قدرت، چه در سطح یک نظام، چه در موقعیت های مختلف اجتماعی و چه در یک خانه، نهایت استفاده را می کند.

در این جا ضروری است تأکید کنم که بحث روی تک تک مردان نیست، بلکه منظور نظام مردسالاری حاکم بر جامعه و بر مردان و زنان است. چه بسا مردان آگاهی که هم راه با زنان، با این نظام می جنگند و از طرف دیگر زنان ناآگاهی که خود بر چرخ  این نظام مردسالارانه سوارند و هنوز متوجه نیستند که چگونه هم جنس خود را به مثابه یک انسان در لابه لای این چرخ ها خرد می کنند. رفتار جامعه مردسالار نسبت به جنس زن، ضرورت گفتمان مشترک را الزامی می کند. در این جا می شود نقبی به سئوال سوم زد. آیا تفاوت های میان زنان شهر و روستا، میان اقوام مختلف و طبقات و هم چنین میان اقشار مختلف زنان، آن چنان اساسی است که نمی توان از حقوق زنان به مثابه یک واحد و یا از قانون یگانه سخنی به میان آورد؟ پاسخ به این سئوال منفی است. واقعیت این است که این تفاوت ها هر چه فاحش و بزرگ باشند، اشتراک در زن بودن و نقش مشترک فرودست داشتن را نفی نمی کنند و دقیقا به همین علت است که نه تنها مبارزه علیه تبعیض  جنسی اشتراک دارد، بلکه قوانین ناظر بر رفع تبعیض جنسی نیز می تواند و می باید اشتراک داشته باشد.

ایده ای که شرایط حاکم بر اقشار مختلف زنان را متفاوت می بیند و در نتیجه قوانین حاکم بر آن محیط  را نیز متفاوت ارزیابی می کند و اصلا ضرورت یک قانون مشترک برای کل زنان را نادرست می داند، نمی تواند در مجموعه خود ایده درستی باشد. برای مثال گفته می شود، وقتی برخی زنان اصلا توانایی نگهداری فرزند خود را به تنهایی ندارند، حق سرپرستی برای مادر، تنها به درد برخی دیگر از زنان می خورد و یا اینکه حق طلاق برای زنان بورژوا خوب است و آن زن زحمت کش اصلا نمی خواهد به طلاق فکر کند و یا شکل ستم مردسالارانه در میان برخی اقوام آن چنان متفاوت است که تصویب یک قانون واحد دردی را برای زنان دوا نمی کند..... و استدلالاتی از این قبیل.

چنین تناقضاتی در ارائه درخواست ها موجب نمی شود که اولا برخی درخواست ها را اصلی و برخی را فرعی قلمداد کنیم و یا اصلا قابل طرح کردن ندانیم، ثانیا معتقد باشیم که ارائه درخواست ها را به علت اختلافات جغرافیایی، طبقاتی و غیره، منطقه ای کرده و هر جا بنا به مشخصات آن منطقه درخواستهای ویژه ای را طرح کنیم.

برای مثال، اگر اکثریت زنان درخواست حق آزادی سفر را نه درک می کنند و نه امکان سفر آزادانه را دارند، بنابراین باور به این که نیازی به طرح آن و روشن گری در باره آن وجود ندارد، نادرست است.

تمام این استدلالات زمانی منطقی جلوه می کند که هنوز اعتقادی به گفتمان مشترک نداریم و هنوز آگاهی را توده ای نکرده ایم و هنوز اتحاد نظام مردسالاری را نپذیرفته ایم.

این نظام آن چنان موذیایه و به اشکال مختلف در زوایای زندگی اجتماعی و خصوصی هر زنی نفوذ می کند که حتی بسیاری از زنان نیز متوجه حکومت چنین نظامی بر تمامی وجوه زندگی خود نیستند.

اگر نظام مرد سالاری با کلیت خود بر زنان حکومت می کند، به تفاوت ها اهمیت نمی دهد و به هیچ زنی رحم نمی کند، زنان نیز می بایست با رسوخ آگاهی میان آحاد جامعه، برای یک گفتمان و عمل مشترک تلاش کند و صد البته که در این راه مردان آگاه و فمینیست را نیز نباید فراموش کنند. انسان هایی که در دگرگونی اجتماعی از زاویه رفع سرکوب زنان به لحاظ جنسیت شان هم گام هستند، فمینیست های آگاه شمرده می شوند، چه زن باشند و چه مرد.

تفاوت در کجاست؟

در مبارزه با تبعیض جنسی، تفاوت میان پی گیری این مبارزه تا به آخر و یا عدم پی گیری آن از جانب زنان است. چنین تفاوتی، البته بنیادی است. مبارزه علیه تبعیض جنسی، مبارزه ای ست ریشه ای و بلند مدت.

از آن جا که مبارزه با تبعیض جنسی جدا از مبارزه علیه سایر تبعیض ها نیست و تا کلیه تبعیض ها در جامعه از بین نرود، تبعیض جنسی نیز نمی تواند ریشه کن شود، بنابراین تنها زنانی این مبارزه را تا به آخر دنبال می کنند که نفع و بقای خود را در نابودی سایر تبعیض های موجود در جامعه ببینند و چنین زنانی هستند که نیروی پایه ای مبارزه علیه ستم جنسی را تشکیل می دهند. زنانی که دچار سایر اشکال فرودستی از جمله نابرابری طبقاتی، ملی و غیره نیز هستند.

هرچند این امر نافی آن نیست که زنان از هر طبقه و قشری تا مراحلی از این مبارزه حمایت به عمل می آورند و بدون چنین حمایتی، مبارزه علیه تبعیض جنسی، یا شکل نمی گیرد و یا ناقص است.

ناگفته نگذاریم که اتفاقا همین زنان در شکل گیری مبارزه علیه تبعیض جنسی نقش فعال و تعیین کننده دارند و بدون سازمان دهی چنین نیروهایی، جنبش زنان قابل تصور نیست.

به یاد بیاوریم نیروهایی را که تظاهرات ضد حجاب در اوایل شکل گیری جمهوری اسلامی را سازمان دادند، و یا توجه کنیم به شکل گیری جنبش زنان موجود در شرایط کنونی و نیروهای روشن فکر تشکیل دهنده آن را. از آن جا که هر حرکتی علیه تبعیض جنسی آگاه گر است و هر آگاهی در این مسیر، سازمان گر، بنا براین حمایت از چنین تلاش هایی وظیفه مبارزان راه آزادی و عدالت می باشد. اما می بایست تأکید کرد، تا زمانی که مبارزه علیه تبعیض جنسی توده ای نشده و نیروی پایه ای خود را نیافته است، نمی توان به نتیجه رسیدن این مبارزه امیدی داشت.

گزارش سخنرانی به مناسبت روز جهانی حقوق بشر در نمایندگی برمن

علیرضا غنائی

جلسه سخنرانی و بحث و گفتگو  به مناسبت  10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر در روزشنبه  15 دسامبر  2007  و از ساعت 14:00 الی 17:00 در سالن لاگرهاوس شهر برمن آلمان برگزار گردید . در این جلسه اعضا کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ودیگر ایرانیان آزادی خواه شرکت کردند.

DSCI3644.JPG

 

 در ابتدای جلسه خانم فرزانه مهدی بیگی  به خوش آمد گویی به حضار و شرکت کنندگان پرداختند و از خانم بیگ زاده خواستند که با حضور خود درباره اهداف ایجاد کتابخانه اختصاصی حقوق بشر درشهر برمن توضیحاتی را مبذول دارند.

ایشان با اشاره به فعالیتهای سیاسی و فرهنگی  گذشته خود به اختصار درباره کتابخانه توضیحاتی را دادند و به طور رسمی آغاز به کار این کتابخانه را اعلام نمودند  و همکاری و مشارکت اعضا و دیگر ایرانیان را خواستار شدند.

DSCI3650.JPG 

 

 سپس خانم الهه آریانپور، عضو کانون دفاع حقوق بشر در ایران به ایراد سخنرانی درباره ایران و بحران های اجتماعی در آن اشاره نمودند و با شرح کوتاه ولی جامعی از فریبکاریهای رژیم برای ابقا خود در طول 28 سال جاری اشاره کردند .

ایشان در سخنان خود به بحران آفرینی های متعدد رژیم از شروع انقلاب و همچنین استفاده رژیم از جنگ برای سرکوب مردم سخن گفتند .ایشان همچنین از بحران آفرینی های رژیم و سرکوب زنان و جوانان در ماه های اخیر و همچنین ایجاد بحران هسته ای و افزایش شدید سرکوبها در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد  صحبت نمودند .

در ادامه آقای  جهانگیر گلزار، عضو هیئت تحریریه روزنامه انقلاب اسلامی در تبعید درباره آینده ایران با حکومت احمدی نژاد صحبت نمودند و با ارایه آمار دقیقی از وضعیت درآمدی رژیم در 27 سال گذشته و بالاخص دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به وضعیت اسفبار اقتصادی و افزایش تورم در ایران اشاره نمودند.

 DSCI3653.JPG 

 ایشان در سخنان خود به نقش بنیاد مستضعفین در خرج بودجه دولتی اشاره کردند و از وابستگی  شدید بودجه به نفت و اینکه دولت هیچ راه کار عملی را برای کاهش وابستگی بودجه انجام نمی دهد اشاره کردند . ایشان همچنین از عدم سرمایه گذاری خارجی در کشور و ضرری که از این بابت کشور متحمل می شود سخن گفتند .کاهش تولید نفت و افزایش جمعیت در کشور را خطر بسیار مهمی دانستند که آینده اقتصادی کشور را تهدید می کند .

ایشان در پایان سخنان خود به جنبش های اخیر دانشجویی و تفاوتی که این جنبش ها با جنبشهای دیگر مردمی و حتی دانشجویی در سالهای گذشته داشته است اشاره کردند و فرمودند که خواستهای جنبشهای اخیر نه خواستهای مسالمت آمیز بلکه خواستهای بسیار فراتر از اصلاحات بوده است که همین امر باعث مخالفت شدیدتر رژیم با اعتراض کنندگان شده است.

DSCI3666.JPG

 

 پس از پایان سخنان ایشان یک استراحت 15 دقیقی به شرکت کنندگان داده شد و سپس شرکت کنندگان سوالات خود را از سخنرانان جلسه پرسیدند .

که این مساله خود منجر به بحث پیرامون مسایل حقوقی بشری و موارد نقض دقیقه ای آن در ایران را به میان کشید .

اگر چه این جلسه در ساعت 17 به پایان رسید ولی همچنان بحث ها و گفتگو های چند نفری در سالن جلسه ادامه داشت که خود نشانگر اشتیاق شرکت کنندگان به برگزارپی مجدد چنین جلسه هایی در شهر برمن بود .

ایران خودرو, قتلگاه کارگران

وحید رشادی

در یک ماه گذشته خبر های بسیار تاسف باری از کارخانه ی ایران خودرو به گوش می رسد. آمار بالای کشته شدگان ایران خودرو دور از حد تصور است.

در طول یک ماه گذشته جان دو کارگر در سوانح مختلف گرفته شده (اگر بتوان به مردن از زیاد کار کردن اسم سانحه گذاشت) و این حوادث در پی 6 مورد قتلی روی داده که علت آن مسکوت مانده. ایران خودرو چندی است که در پی سیاست خصوصی سازی واحد های صنعتی خود را به پیمانکاران کوچک و بزرگ سپرده و کارگرانی که زیر نظر این پیمانکاران کار می کنند استخدام ایران خودرو نیستند.

در واقع کارگر قراردادی هستند.افزایش شدت کار و تحمیل حداقل 4 ساعت کار اضافی که گاهاً به سه شیفت کار اجباری می انجامد کارگران را بیش از پیش در منگنه قرار داده تا جائیکه حتی فرصت دستشویی رفتن و غذا خوردن به حد کفایت ندارند!

کشته شدن 2 کارگر جوان به نام های  پیمان رضی لو و امید اولادی به خاطر شرایط سخت کاری و خستگی ناشی از کار اضافی خود به خوبی گویای همه چیز است. در کشور گل و بلبل ما کارگران از خستگی میمیرند! و عکس العمل کارفرمایان محترم از این هم جالب تر است چون اصلاً عکس العملی ندارند! عملاً قوانین نیوتن را هم نقض می کنند! کارگر از کار زیاد می میرد یکی از مسئولان بی ربط به این قضایا (اصغر دانشیان معاون منابع انسانی) طی یک بخشنامه به خاطر "مشکلات تردد" ساعات کاری را پایین می آورد و کارگرانی را که به خاطر همقطاران جانباخته خود اعتصاب کرده بودند را در همان بخشنامه تهدید به مجازات و اخراج می کند! در همین حین حادثه ی دیگری روی می دهد و علی امامی یکی دیگر از کارگران ایران خودرو به قتل می رسد...کارگران ایران خودرو بارها با اعتصاب و تجمعات اعتراضی خواستار تبدیل کارخانه از محل کشتار کارگران به محلی برای  تولید و افزایش ضریب امنیت جانی و شغلی کارگران شدند اما هر بار توسط نیروهای حراستی کارخانه سرکوب شدند.

تاکنون که خبری از بهبود وضعیت این دوستان نشده و فکر هم نکنم با این اوضاع خبری بشود!اما این تنها مشکل کارگران ایران خودرو نیست ، آمار کشته شدگان سوانح کار در ایران بسیار سرسام آور بوده و حتی از تعداد قربانیان حوادث رانندگی نیز بیشتر است اهمیت این خواست نه فقط در کارخانه ایران خودرو بلکه برای کل جنبش کارگری ایران بسیار حائز اهمیت است. در کشوری که سال هاست تشکیلات و شوراهای کارفرمایی به رسمیت شناخته شده اند حتی کوچک ترین خواست های کارگران این گونه سرکوب می شود چه برسد به اینکه بخواهند شورای مستقل کارگری هم تشکیل بدهند!

چند روز پیش گزارشی به دستم رسید که یکی از دوستان لطف کرده و از مراسم ختم یکی از کارگران ایران خودرو برایم فرستاده، در ادامه ی مطلب به این گزارش دسترسی پیدا خواهید کرد...

ساعت نزدیک 2 بود که ما به هزار زحمت کوچه مورد نظر رو پیدا کردیم و با زحمت بیشتر مسجدی را که قرار بود در آن مراسم ختم اجرا شود در فرعی  فرعی فرعی یک کوچه ی بمبست و قدیمی پیدا کردیم در حالیکه فضای تنگ و مرموز آن جا کمی احساس خفگی را القا می کرد همچنین نگاه سرد و خشن مردم محله که انگار جز پاییدن ما که از مریخ تشریف آورده بودیم کار دیگری نداشتند که آنوقت ظهر تمامشان در کوچه و محله جمع شده بودند و ما را میپاییدند.انگار بقیه را هم خبر می کردند چون تعدادشان رو به فزونی بود .به هر شکلی منتظر ماندیم تا مراسم شروع شود. چند بار به دم در مسجد رفتیم اما خبری از کسی نبود به غیر همسایه ها که به حضور ما در آنجا مشکوک بودند و ما هیچ دلیلی برای این شک متصور نبودیم! تقریباً دم در هر خانه تعدادی زن و بچه و جوان و پیر جمع بودند. در هر چند قدمی و دم هر مغازه ای هم چند تا جوان که قیافشون خلاف می زد تجمع کرده بودند و این در حالی بود که تمام آن ها موقع رسیدن ما  کار خود را ول کرده و ما رو با تعجب نگاه می کردند. جوانترها بدشان نمی آمد کمی گیر بدن. اول احساسم این بود که این محله مثل همه محله های پایین باید مذهبی باشد اما با شگفتی دیدم که جوون ها بی هیچ مانع یا ترس یا حفظ حرمتی(به قول مسلمان ها) مشغول روزه خواری هستند. همه مرد ها سبیل داشتند آن هم بسیار پر پشت. بدون ریش یا مدلی خاص که به سبیلشان جنبه ای تزیینی و مدرن بدهد بلکه کاملاً ارگانیک و سنتی!

نزدیک ساعت 2.30 بود که در میان قر قر همراهم که مشغول خوردن مغز بنده بود متوجه یک مینی بوس کوچک رنگ و رو رفته و قدیمی شدم که از تعداد کمی (بسیار کمتر از یک ختم معمولی) آدم پر شده بود. اول کمی شک بردار بود. انتظار می رفت تعداد بیشتری آدم آمده باشد. با آن اطلاعیه! بعد اون همه تبلیغ! اگر تعداد خود همکاران این کارگر نگون بخت رو حساب کنی سر انگشتی باید دو تا اتوبوسی بشود ولی این مینی بوس شاید روی هم 10 یا 12 نفر با خود حمل می کرد.

 چهره هایی که در آن میان یادمه چهره زنی مسن و چادری بود که از درون اتوبوس با نگاهی بی نهایت ناراحت اما همچنان سرد به من نگاه می کرد و دو دانش آموزی که با سر تراشیده در جلوی مینی بوس نشسته بودند و همچنان سرد و بی روح به ما نگاه می کردند. انگار آن ها هم از دیدن آدم مریخی ها متعجب بودند! فکر می کردم دیگه تو مدرسه ها سر بچه ها رو از ته نمی تراشن. اما مثل اینکه اشتباه می کردم. اونجاییکه من واستاده بودم هر فکری می تونست صد در صد اشتباه باشه! تو دلم آرزو کردم اونا بچه های کارگری که مرده نباشن!کاش اون کارگر بچه هایی به این کوچیکی نداشته باشه! بعد چند لحظه یک تویوتای سفید و متالیک خود نمایی کرد. چه جالب! این محله همین سفینه رو کم داشت! اما آدمای توی اون زیادم فضایی نبودن. مردم به اونها مثل ما نگاه نمی کردن. ازشون خوشم نیومد اونا هم چپ چپ ما رو نگاه می کردن. همراهم یکیشونو شناخت!

( این یارو عضو انجمن اسلامی کارخونستا!) همراهم در گوشم یواش میگه،همراه جمعیت کنار مسجد رفتیم. کسی دیگه ما رو نگاه نمی کرد. انگار به زور می خواستن ما رو نبینن! حتی فرصت نکردیم تسلیت بگیم . شایدم جرات نکردیم! وجود ما اونجا زیادی اضافی بود. بیش از اون چیزی که فکر می کردیم با این جماعت بیگانه بودیم حتی بیشتر از کساییکه اونا رو می چاپیدن تا واسه خودشون تویوتای سفید رنگ متالیک 2007 بخرن ...دس از پا دراز تر داریم بر می گردیم. همراهم قر میزنه که تو تهران از هر جاییکه میری دیگه نمی تونی برگردی چون همه خیابونا تقریباً یه طرفس...

مدیر مسئول

مهناز خزائی

هیئت تحریریه

مقالات:   وحید رشادی

خبر و گزارش:  علیرضا غنائی

آدرس :

Tel.: 01773180358

Email.: khazaie87@yahoo.com

: aghanaie@yahoo.com

www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

فریاد ما

                                


بازگشت به خانه