فریاد ما  Fariade Ma

             این نشریه کاملا مستقل و دور از سازمان و حزب و ... بوده و فقط برای رساندن فریاد دادخواهانه مردم ایران راه اندازی شده است .                                                                     جمهوری اسلامی با پذیرش ولایت فقیه و صغیر دانستن 70 ملیون ایرانی عملاً ناقض اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد

بایگانی  ( 40 )

 

سال سوم شماره 40 آذر ماه 1386 بهاء 0/5 یورو

 

 ما در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .

اين کشور که:

با پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .

اين کشور که:

به گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .

اين کشور که:

حق آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.

این کشور که :

نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند

 

وای به حال این مردم

این کشورکه:  ....

ما گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و آزاديخواه .

ماهنامه فریاد ما

در این شماره می خوانید :

1. گوشه ای از فریاد ما

2. کودکان کار و بی هویت حاصل کار نماینده خدا در زمین  

3. زنان و طرح مبارزه با بد حجابی

4. فعال حقوق زنان و از همکاران کمپین یک ملیون امضاء تغییر برای برابری در آلمان

5.  اعدام های اخیر در ایران

کودکان کار و بی هویت حاصل کار نماینده خدا در زمین  

وحید رشادی

والدين بيش‌تر كودكان خيابانى از هم جدا و يا دچار اعتياد هستند.

براساس پژوهشى كه احمد رحيمى مددكار اجتماعى در بررسى وضعيت كودكان خيابان انجام داده است، والدين 40 درصد از كودكان، خيابان از هم طلاق گرفته و 30 درصد اين كودكان، والدينى معتاد دارند.

در حالى كه براساس برآورد كارشناسان سازمان يونيسف، تعداد كودكان كار خيابانى در ايران از 400 هزار تا يك ميليون نفر تخمين زده مي‌شود مقامات رسمى كشور تعداد اين كودكان را در تهران 20 هزار و در كل كشور 200 هزار نفر برآورده كرده‌اند.

كودكان كار خيابان كودكانى هستند كه براى كمك به اقتصاد خانواده روزها را در خيابان به تكدي‌گرى و شغل‌هاى كاذب چون گل و روزنامه‌و فال‌فروشى و گاه بزهكارى مي‌گذرانند.  

پنج درصد از كودكان كار را كودكان خيابانى تشكيل مي‌دهند كه در خيابان‌ها ساكن هستند چرا كه يا از منزل رانده يا متوارى شده‌اند و يا خانواده‌اى ندارند تعدادى از اين كودكان ابتدا به دلايل پيش پا افتاده جزو كودكان كار خيابانى شده و سپس براى تامين معاش به بزه‌هايى چون سرقت از فروشگاه‌ها، سوپرماركت‌ها، سرقت راديوضبط از اتومبيل‌ها و پس از آن‌ها زورگيرى و كيف‌زنى و در نهايت سرقت از منازل روى مي‌آورند و به اين ترتيب تبديل به بزهكاران حرفه‌اى و مجرمان سابقه‌دار مي‌شوند.

در اين پژوهش خصوصيات و خرده‌فرهنگ‌هاى اين كودكان ساكن خيابان بررسى شده است.  براساس اين پژوهش، كودكان خيابان به دليل سوءتغذيه و فشارهاى مختلف محيطى و خانوادگى و عدم رشد فيزيكى چند سال كوچك‌تر از سن واقعى خود به نظر مي‌رسند و به دليل اقامت در مكان‌هاى آلوده، سرد و نمناك، نبود غذاهاى پرانرژى و ويتامينه و آلوده بودن محيط‌زيست چهره‌هاى زردگونه و لاغر دارند.

اين كودكان به دليل تعاملات متعدد روزانه، هوش اجتماعى بالايى دارند اما اعتماد به نفس آن‌ها كم است و دچار درونگرايي، روان پريشى و روان رنجورى بيش‌ترى نسبت به كودكان عادى هستند.

يافته‌هاى اين پژوهش نشان مي‌دهند كه 90 درصد كودكان 14 تا 18 سالهء خيابان دچار مشكلات فراوانى در زمينهء رشد جسمي، ذهني، عاطفى و اجتماعى هستند. به طورى كه 85 درصد احساس ناامنى و ترس،_80 درصد دچار پرخاشگرى و خشونت و بي‌اعتمادى به ديگران، 75 درصد دچار بحران هويت، 60 درصد انتقام‌جويى و خصومت، 55 درصد اضطراب و 45 درصد افسردگى دارند.

وضعيت سلامت جسمانى اين كودكان، از موارد ديگرى است كه در اين پژوهش مورد بررسى قرار گرفته است. 86 درصد دچار كاهش وزن، 80 درصد كاهش قد، 82 درصد بيماري‌هاى پوستى و 80 درصد دچار كم‌خونى هستند. اختلالات شنوايي، بيماري‌هاى گوش و حلق و بينى نيز در 70 درصد آن‌ها مشاهده مي‌شود. بيش‌تر اين كودكان يا ساكن تهران هستند و يا ازكرمانشاه، كردستان، خراسان، همدان و افغانستان به تهران آمده‌اند.

براساس نتايج اين تحقيق 54 درصد كودكان خيابان در مقطع راهنمايى ترك تحصيل كرده و 30 درصد آن‌ها بي‌سواد هستند.  بالا بودن گرايش به مصرف مواد مخدر در بين كودكان خيابان يكى ديگر از يافته‌هاى اين تحقيق است. به طورى كه بيش‌تر كودكان خيابان سيگار مي‌كشند و برخى از آن‌ها به حشيش و ترياك آلوده‌اند و درصد كمى نيز به هروئين معتادند.

مصرف مواد مخدر در اين كودكان گاه براى فرار از سرما، افسردگى و تنش‌هاى روانى و خستگي‌هاى جسمانى و يا به‌خاطر لذت‌جويى و يا كسب شخصيت و خودنمايى است.

استنشاق چسب، بنزين و تينر به اين كودكان جرات و جسارت خاص مي‌دهد و آن‌ها را به كارهاى خلاف وا مي‌دارد. به‌طورى كه طبق يك بررسى بيش‌تر كودكان خيابان كه دست به سرقت از منازل يا ساير اعمال بزهكارانه زده‌اند قبلاً ظروف محتوى اين مواد را ‌بوييده‌اند.

طبق بررسى اين محقق، پاتوق‌هاى اين كودكان بيش‌تر در پارك‌ها، خرابه‌ها، زير پل‌ها و ميادين است و او در اين تحقيق از علاقهء خاص اين كودكان به بازي‌هاى رايانه‌اى و حضور در گيم‌نت‌ها مي‌گويد او معتقد است كه به دليل فقدان اين‌گونه وسايل در منزل كودكان خيابان، بازيهاى كامپيوتر جذابيت‌هاى خاصى براى آنها دارد و مي‌تواند حس برابرى جويانه با كودكان ديگر به آن‌ها بدهد.

از طرف ديگر چون اين كودكان علاقهء زيادى به ايفاى نقش افراد بزرگسال دارند از رفتن به سينما و ديدن فيلم نيز بسيار لذت مي‌برند.

در بخش ديگرى از اين پژوهش، اشاره شده به اين‌كه اين كودكان شنا كردن در نهرها و قنوات را بسيار دوست دارند اما در اين اماكن معمولاً از آن‌ها سوءاستفاده مي‌شود.

 

اين محقق به بررسى رفتارهاى ونداليستى نيز پرداخته است. اين كودكان به دليل عقده‌هاى خاص روانى و سركوب‌هاى محيطى و خشم‌هاى فروخورده و براى سرگرمى اقدام به تخريب اموال عمومى كرده و شكستن لامپ‌هاى روشنايى پارك‌ها، تخريب‌تلفن‌هاى عمومي، سرقت از صندوق‌هاى صدقات و پاره‌كردن صندلى اتوبوس‌ها از رفتارهاى شايع اين كودكان_به ويژه پس از مصرف الكل و مواد مخدر توهم‌زا است. براساس يافته‌هاى اين پژوهش، كودكان خيابان آستانهء تحمل فيزيكى بالا و در مقابل آستانهء تحريك روانى پايينى دارند چرا كه در كشاكش زندگى در خيابان، ساختار عصبى آن‌ها بارها و بارها آزار ديده است.

از سوى ديگر احساسات ناخوشايندى چون احساس حقارت، ضعف شخصيت و كمبود محبت آن‌ها را رنج مي‌دهد و به همين دلايل سريعاً به اقدامات ضداجتماعى چون پرخاشگري، خودزني، فحاشي، تهديد و سرقت روى مي‌آورند.

در بررسى درآمد اين كودكان محقق به اين نتيجه مي‌رسد كه غير از 10 درصد درآمد ماهيانه كم‌تر از 45 هزار تومان است مابقى درآمدهايى از 70 تا 100 تومان، 100 تا 1300 تومان و بالاتر دارند به طورى كه حداكثر درآمد آن‌ها 450 هزارتومان است.

در اين تحقيق از لوازمى كه كودكان خيابان با خود حمل مي‌كنند به پتو، پيچ‌گوشتي، پنجه بوكس، زنجير، چاقو، سيگار، كبريت، فندك، نوار كاست، راديو ضبط كوچك دستبند و گردنبند اشاره مي‌شود.

و اين‌كه اين كودكان معمولا به دور باقالى فروش‌ها، سيگار فروش‌ها و لبوفروش‌ها جمع شده و با عجله غذاهاى سرد و پرهيدراته را مي‌خورند.

از محل خواب آن‌ها نيز به امامزاده‌ها، اتوبوس خواب‌ها، پارك خواب‌ها، ساختمان‌هاى نيمه‌كاره، امامزاده‌ها، مساجد و شمشادهاى بلوارها و حتى روى درختان اشاره شده است.

به‌طورى كه در حرم امام خمينى به‌طور متوسط حداقل 200 كودك خيابانى و فرارى به سر مي‌برند.

در عين حال در برخى از سينماهاى جنوب شهر تهران نيز در هر سانس از پخش فيلم حداقل ده‌ها نفر از اين كودكان در خواب ديده مي‌شوند.

 

زنان و طرح مبارزه با بد حجابی

مهناز خزائی

از سال های اول انقلاب تاکنون مسئله حجاب يکي از مسائل بحث برانگيز حوزه زنان بوده است، که برخی مواقع جنبه حاد و در برخی اوقات نمود کمتری داشته است. از همان زمان در نگاه بخشی از دولتمردان، زنان همواره به عنوان عاملان فساد، انحراف، مخل امنيت اجتماعی وصد ها تهمت دیگر در جامعه تلقي شده اند. از اين رو بيانات و اقدامات مسئولين چه در نظرات و چه در عمل حاصلی جز برخورد و زندان برای زنان را دربرنداشته است. در فروردين ماه سال 1386یعنی اولين ماه سال "اتحاد ملي و انسجام اسلامي" سردار رادان رئيس پليس تهران از طرح مبارزه با بدحجابی خبر داد که طی اين طرح پليس اجازه می يافت به حوزه نحوه پوشش زنان و برخورد با آنان وارد شود. البته اين طرح پس از چند روز به طرح " افزايش امنيت اجتماعی و اخلاقی" تغيير نام داد. پس از اعلام نظر رئيس پليس تهران و مصاحبه مدير کل مبارزه با مفاسد اجتماعی هر روز صفحات روزنامه ها مملو از اخبار مربوط به زنان و برخورد پليس با آنان است. زنان از خود مي پرسند که تا چند سال بايد تاوان تصميم گيری های منفعلانه و برخوردهای سياسي را بپردازند و تا چه زماني دولت ها بايد به خود اجازه دهند که به حيطه خصوصي افراد وارد شوند؟

به افرادي که چنين تصميماتي را براي نيمي از جمعيت کشور اتخاذ مي کنند توصيه مي شود که قبل از ورود به عمل، يک نظرسنجي واقعی از حلقه کوچک خانواده و زنان فاميل به عمل آورند و نظر آنان را به عنوان يک زن در زمينه چنين اقداماتي جويا شوند؟!

سال 1357 زمانــي که زنـان دوشادوش مردان بــراي تغيير رژيم شاهنشاهي به جمــهوري و کســب آزادی تــلاش

مي کردند و در صحنه حضور فعال داشتند هرگز تصور اين گونه بی حرمتی ها را نمی کردند. دختران و پسران پليسي که امروز آن ها را به مواجهه با مادران و مادر بزرگانشان روانه کوی و برزن می کنيد هنوز به دنيا نيامده بودند. امروز به فرزندان نسل سوم انقلاب اجازه داده ايد با برخوردهاي خشن و ناپسند با زناني که به زعم آنان حجابشان کامل نيست مواجه شوند و به قول مسئولين نيروي انتظامي آنان را ارشاد کنند! چرا از گذشته پند نمي گيريم؟

 آيا رضا شاه در بي حجابي اجباري موفق شد که اين حکومت انتظار دارد در حجاب اجباري موفق شود؟

اين گونه برخوردهاي غيرمتعارف با زنان همچنان که تاکنون نتيجه نداشته، پس از اين هم به ويژه در درازمدت نتيجه اي نخواهدداشت. زيرا مسائل اجتماعی فرآيندی است که ريشه درعملکرد گذشته حکومت هاوعوامل مختلفی چون اقتصاد، فرهنگ، سنت، دين وغيره دارد، که خود ناشی ازتصميم گيری های غيرمنطقی تصميم گيران گذشته وحال است.

از يک سو نيروي انتظامي اجازه برخورد با زنان را براي نيروهاي خود صادر مي کند و از سوي ديگر با اعلان شماره تلفني از مردم مي خواهد که اگر تخلفي در اين برخوردها مشاهده کردند با آن شماره نيروي انتظامي را در جريان امرقرار دهند! اين تناقض را چگونه مي توان حل کرد؟ کل موضوع، مورد انتقاد مردم، زنان، کارشناسان و متخصصين مسائل اجتماعي است، حال نيروي انتظامي اصل موضوع را رها کرده و جزء را که رفتار پليس در هنگام تذکر و يا دستگيري با زنان و دختران است (که در برخي موارد بسيار ناشايست و تاسف بار است) مورد عنايت قرار داده است؟

مسئولين نيروي انتظامي اجازه برخورد در حد دستگيری، توقيف ماشين، تعيين جريمه، پرونده سازی و غیره با افراد بدحجاب را صادر مي کنند در حالی که آنان ضابطان قضايي بوده و حکم بايد توسط قاضی در دادگاه صالحه صادر شود. از طرفی مسئولين قوه قضائيه اظهار مي کنند که موضوع بدحجابی در قوانين ايران به عنوان جرم تعريف نشده است بنابراين نمي توان با آن برخورد قضايي کرد ولی آقاي مرتضوي دادستان تهران که نهاد تحت امر ايشان يکی از زيرمجموعه های قوه قضائيه است، تا آن جا پيش مي روند که از زنداني کردن و تبعيد زنان خبر مي دهند. زمانی که خبر تربيت پليس زن مطرح شد بارقه ی اميدی در دل زنان دميده شد زنان اميدوار بودند که حضور زنان پليس در قالب اجتماعی امنيت و آرامش بيشتری برای شهروندان به ارمغان آورد. خانم هاي پليس هنوز نمی دانند که ما خواهران و دختران آنها هستيم؟ تا در مورد ماموريت هايي که به آنها داده مي شودکمی تامل کنند و آن گاه وارد عمل شوند! آيا هرگز از خود پرسيده اند که ما را به رودرويي با چه کساني گماشته اند؟

آيا هدفي را که براي شما تعريف کرده اند، برای خودتان قابل توجيه است؟ حد و حدود حجابي که شما را براي مبارزه با نوع بد آن مامور مي کنند تا کجاست؟

ميزان کوتاهي شلوار، بيرون بودن مو، کوتاه و تنگ بودن مانتو و غيره، شما نيک می دانيد که اين امور نسبی است و مي تواند از فردي به فرد ديگر با برداشتي متفاوت و بالطبع واکنشی متفاوت همراه باشد. اين گونه اقدامات ناهنجاري های اجتماعی را به محافل مخفی و پستوها خواهد کشاند و فقط تاحدودی صورت مسئله را پاک خواهد کرد ولی مشکل اصلی همچنان پای برجا خواهد ماند. لذا توجه شما را به اين گونه تصميم گيری ها بر عليه زنان جلب می کنيم و اين نحوه برخوردها را بيانگر ناتوانی مسئولين در حل و فصل ريشه ای مشکلات اجتماعی و دست يابی به يک سياست گذاری منسجم، با ثبات و پايدار می دانيم. از اين رو از شما انتظار داريم به عنوان يک "زن" بيش از هرچيز به جاي مبارزه با معلول به علل و ريشه هاي مشکلات بينديشيد و به راه حل های عملی، باثبات و تاثيرگذار فکر کنيد، در غيراين صورت هر اقدامي بي نتيجه خواهد ماند.آيا مشکلاتی چون روسپيگری، اعتياد، جرايم گوناگون، ايدز، تجارت زنان و مسائلی از اين قبيل، که در دهه های اخير به طور اخص دامن گير زنان جامعه شده است و مرتبا از طرف ارگان های ذيربط آمار روبه رشد آنان اعلام می شود! نسبت به پوشش زنان از اهميت کمتری برخوردار است که مورد غفلت قرار گرفته است؟

دخالت شما خواهران نيروي انتظامي در جايي که فساد و اخلال در نظم عمومي ديده شود بسيار ضروري و شايان تقدير است ولي در غير اين صورت وظيفه شما با ساير شهروندان يکسان خواهد بود. ما زنان انتظار داريم سيستمی را که در آن فعاليت می کنيد به سوی قانونمندی و شهروندمداری سوق دهيد ونگوئيد که ما ماموريم ومعذور.البته می بايست تصريح کرد که بدحجابي با بي بندوباري متفاوت است ولي بايد ديد که گروه دوم چرا به اين ورطه افتاده اند به هر دليل، خشونت و زور عاملی برای تغيير اين گروه نيز نخواهد بود، مگر آن که شرايط اجتماعي تغيير کند و براي اين افراد امکان يک زندگي سالم مهيا شود. بنابراين برای ايجاد تغيير در گروه دوم سياستگذاران بايد تلاش کنند، باهدف گذاري صحيح و برنامه ريزي، به قاعده مند کردن نظام اجتماعي بپردازند.

زيرا پديده بي بندوباري و بي حجابي ارتباط مستقيم با رابطه دولت- ملت و مسائلی دارد که ناشي از بي برنامگي در سطح کلان کشور است. در سال هاي گذشته عده اي تلاش کردند که رابطه ی مدت ها مخدوش شده بين نيروي انتظامي و شهروندان را به شرايط مطلوبي بازگردانند ولي مسئولين فعلي با اشتياهات خود مجددا در حال دامن زدن به بي اعتمادي و عدم همکاری بين پليس و شهروندان هستند. اين خود زنگ خطري در ايجاد فاصله بيشتر بين دولت و ملت است. بايد اذعان کرد سياست هايي که 27 سال تجربه شده و نتيجه نداده است همچنان تداوم دارد. اين سياست ها بيش از آن که به حفظ امنيت و مديريت بحران (بحراني که کل جامعه را فرا گرفته است) کمک کند، خود مخل امنيت و مسبب سلب حقوق شهروندان شده است. به جای دستور برخوردهای فیزیکی و اجتماعی با رنان توجه  آقاي رئیس جمهور را به مرور شعارهاي زمان انتخابشان فرا مي خوانيم و به ایشان متزکر می شویم که شاخص ارزيابی ميزان احترام به مقام زن در نزد دولت ، شيوه عمل و برخورد با نيمی از جمعيت کشور است. و خواستار اعمال مديريت صحيح و متناسب با شئون اجتماعي شهروندان را داشته و اعتقاد داريم که اين گونه برخوردها در شان زنان جامعه ايران نيست. دولتمرداني موفق به پيوند ارگانيک با ملت خود خواهند شد که خواسته ها و نيازهاي روز جامعه و شهروندان را بشناسند و به مطالبات آنان پاسخ متناسب با شرايط زمان و مکان بدهند.

مصاحبه مطبوعاتی با فعال حقوق زنان و از همکاران کمپین یک ملیون امضاء تغییر برای برابری در آلمان

علیرضا غنائی

در تاریخ 62 دسامبر 2007  به مناسبت یکسال تلاش زنان ایرانی برای تغییر قوانین مرد سالارانه در داخل و خارج کشور آزادگی تصمیم گرفت که برای آشنائی اذهان عمومی  نسبت به اهداف ، خواسته و روش های این حرکت زنان جلسه مطبوعاتی تشکیل داده و با دعوت از سرکار خانم فرزانه مهدی بیگی و دیگر همکاران روزنامه نگار و فعال در امر حقوق بشر به دفتر نشریه در شهر هانوفر نسبت به تلاش زنان در داخل و خارج از کشور ارج نهد.

در این جلسه : سرکار خانم مهناز خزائی به عنوان مسئول جلسه حاضر شده و

سرکار خانم مینا ودودی از نشریه و سایت اینتر نتی فریاد بی صدا 

سرکار خانم نگین پور دلیر هماهنگ کننده شبکه مدافعین حقوق بشر در ایران

آقای ناصر ودودی خبرنگار نشریه بشریت

آقای متین از ماهنامه بهاران

آقای منوچهر شفائی از نشریه و سایت آزادگی

آقای علیرضا غنائی از ماهنامه فریاد ما

http://www.azadegy.de/Mosahebe%2006%2010%202007/000000000.jpg  http://www.azadegy.de/Mosahebe%2006%2010%202007/06%2010%202007.jpg    http://www.azadegy.de/Mosahebe%2006%2010%202007/00000000000.jpg

 

اعدام های اخیر در ایران

 

رژیم جمهوری از اوائل امسال با سردمداری  پاسدار- اوباشی چون احمدی نژاد برای ایجاد ترس و رعب و وحشت در سطح جامعه و عقب راندن جنبش های اجتماعی و به سکون و سکوت کشاندن توده مردم ناراضی  بر شدت اعمال سرکوبگرانه خود افزوده است.

 رژیم این  بگیر و ببند  را در دو سطح و موازی با یکدیگر به پیش می برد: از طرفی رهبران و فعالین جنبش های اجتماعی  را از محل کارو فعالیت، منزل، خیابان و حتی وسائل رفت و آمد عمومی ما نند اتوبوس و غیره می دزدد، زندانی و شکنجه می کند تا آنها را زیر شکنجه خورد کرده و وادار به اعتراف به کارهائی نماید که نکرده اند و یا اینکه اگر بتواند در زندان نگه دارد و حداقل از دور مبارزه برای مدتی هم شده باز دارد وبدین وسیله جنبش های اجتماعی را از فعالین بالفعل خود محروم نماید و بدین ترتیب دیگر فعالین را هم، به  جای اینکه به فکر چاره جوئی وچگونگی مبارزه بر علیه یورش سرمایه به زندگی شان باشند، به دنبال گرفتن وکیل و تهیه پول و سند و غیره برای آزادی رفقا و همکارانشان سرگردان نماید.

 از طرف دیگر با حمله به محلات  و میادین در شهر ها عده ای را با گناه و بی گناه در هیأت ایجاد کننده ناامنی اجتماعی و تحت عنوانهائی چون قاچاقچی، اراذل و اوباش دستگیر می کند.

دسته اخیرکه  خود از قربانیان نظم اجتماعی هستند، به دلائل زندگی نابسامان اجتماعی خود اکثراً از پشتیبانی های مادی و معنوی اجتماع نیز محرومند خیلی سریع محکوم  می کند و احکامی چون اعدام و بریدن دست و پا را در مورد آنها، در ملاعام اجرا کرده و در رسانه های دسته جمعی خود، و برای ایجاد ترس در جامعه نمایش می دهد.

برطبق گزارشات اعلام شده  در همین سه ماهه  اخیر  رژیم، 186 نفررا اعدام کرده است. تنها روز 5 سپتامبر2007، 24 نفر را  به اتهاماتی  چون قاچاقچی و اراذل و اوباش در مشهد و شیراز،  در ملاء عام برسر دار برد و جانشان را گرفت  و بدین وسیله پرونده قطور  جنایت واعدام های  دولت جمهوری قطورتر گردید.

این که جمهوری اسلامی اعلام می کند که این افراد شرور هستند و به جان و مال مردم تجاوز کرده اند و علت اعدام ها را مذمومیت اعمال انجام شده آنان می داند، اعدام و قطع اندام های بدن این بخت برگشتگان  را مایه عبرت دیگران می داند، یک تبلیغات پوچ ، یک ریاکاری سالوسانه و یک گردنکشی قلدرمابانه بیش نیست.

حتی اگر این افراد مرتکب چنین اعمالی شده باشند، اولاً کسی  مجرم متولد نمی شود، بلکه این شرایط اجتماعی است که از انسان قاتل می سازد و دزد و جانی بار می آورد.

ودوماً  اگر اعدام و بریدن دست و پا و اجراء احکام وحشیانه ای چون قصاص و غیره مایه عبرت دیگران می شد و اجتماع را در برابر این اعمال حفظ می کرد، این همه سال از عمر اجرا اعدام و شکنجه و غیره  در جوامع انسانی می گذرد، پس چرا هنوز قتل و کشتار، جرم و جنایت و دزدی قطع نشده اند؟

و اصولا در جوامعی که این احکام وحشیانه اجرا می شوند نه تنها از  قتل، کشتار، تجاوز، جرم و جنایت کاسته نشده، بلکه در این جوامع مانند خود ایران هر روز برابعاد  و عمق این اعمال فجیع و غیر انسانی افزوده می گردد. سوماً چه کسی حق دارد که یک انسان را به خاطر "عبرت" دیگران اعدام نماید و زندگی را از او بگیرد؟

جامعه ای که بوسیله دار، تیرباران و ساطور مجبور است ازهستی خود به دفاع بر خیزد، مضر بودن خویش وضرورت مرگ خود را اعلام نموده است. دیگر این که این افراد اکثراً بنا به اعلام خود مجریان جلاد و صادر کنندگان این آرای  جنایتکارانه، در دادگاههائی بدون وکیل مدافع و بدون کیفرخواست  محکوم می گردند؛ آیا این خود دلیلی بر رد حتی مجرم بودن این انسان ها نیست؟

اما  در این رابطه می توان به این نکته نیز اشاره  کرد که براستی چرا با بودن این همه "دموکراسی خواهِ" مدعی و مدافع حقوق بشر  در به اصطلاح اپوزسیون اصلاح طلب در جامعه ایران، در مقابل این همه جنایاتی که هر روزه و در ملاعام انجام می گیرد، ما با کمترین عکس العمل و واقعا کمترین عکس العمل ازجانب آنها روبرو هستیم.

این خانم ها و آقایان محترم و دانشمند و فاضل و از گل نازکتری که برای نوشته شدن یک مقاله علیه شان در یک نشریه فغانشان به هوا می رود که تبلیغ خشونت شد و باید جلویش را گرفت، وقتی که به خشونت سازمان یافته دولتی هم طبقه ایهای خودشان می رسند لکنت زبان می گیرند و از کنار آن به آرامی  می گذرند.

برای ما و دیگر انسانهای برابریطلب و خواهان حفظ کرامت انسان، اما، زندان، شکنجه و اعدام  می باید  فقط بعنوان یک وسیله برای دفاع جامعه سرمایه داری و در جهت مرعوب وساکت کردن توده های تحت استثمار برسمیت شناخته شده و با آن با هرنیرو و وسیله ای که در توان و اختیارداریم بمبارزه برخیزیم

 

مدیر مسئول

                               مهناز خزائی

هیئت تحریریه

مقالات:   وحید رشادی

خبر و گزارش:  علیرضا غنائی

آدرس :

Tel.: 01773180358        01777312211

Email.: khazaie87@yahoo.com

: aghanaie@yahoo.com

www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm

یادآوری

این نشریه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم اسلامی منتشر میشود.

نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .

با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً آزاد است

فریاد ما

                                


بازگشت به خانه