سال چهارم شماره
38 مهر ماه 1386 بهاء 0/5 یورو
ما
در دوران ظلم و تعدی به جان انسانها در کشوری که با نام و به
بهانه اسلام جان مسلمان و غير مسلمان را براحتی با فتوای
انسانی ناآگاه و متحجر می گيرند، رشد نمودیم .
اين کشور که:
با
پذیرش ولایت فقیه ، قانون اساسی آن دال بر صغير بودن ۷۰ مليون
مردم ايران می باشد و فقط حافظ منافع عده ای ناکس شده است .
اين کشور که:
به
گفته رهبرش ( همانا جانشین نماینده خدا در زمین ) که : مردم
ایران دو گروه خودی و غير خودی هستند و همه چيز را برای خودی
ها درست و برای غير خودی ها نا درست است .
اين کشور که:
حق
آزادی بيان و انديشه را از تمامی مردم گرفته و در پاسخ کمترين
اعتراض مردم توسط مزدورانش سرکوب و اعدام می گردد.
این کشور که :
نمایندگانشان منصوب رهبر و شورای نگهبان بوده و در خواب هستند
وای به حال این مردم
این کشورکه: ....
ما
گفتنی زياد داریم ولی اينک توان باز گوئی تمام آنها نيست ولی
اين سر آغازی برای رساندن نجوای مان که اينک به صورت فريادی
شده است می باشد.با اميد همکاری شما انسان های آزاده و
آزاديخواه .
ماهنامه فریاد ما
در
این شماره می خوانید :
1. گوشه ای از فریاد
ما
2.
کشتار بزرگ زندانیان
سیاسی 1367
3. گزارش جلسه روز
جهانی صلح و کشتار زندانیان سیاسی 1367در شهر الدنبورگ
4.
راستی
گناه نسل ما چه بود؟!
کشتار بزرگ زندانیان سیاسی 1367
ناصر مهاجر بخش
سوم
"
جواب نه براي
نماز خواندن حکم تعزير را داشت ... همه را پنج بار در راهرو
آسايشگاه شلاق مي زدند. يک نفر خودکشي کرده بود و چند نفر هم
اقدام به خودکشي کرده بودند، ولي موفق نشده بودند. هر کس نماز
خواندن را ميپذيرفت، بعد از چند روز به بند برش مي گرداندند،
جيره شلاق براي کسانيکه نمي پذيرفتند نماز بخوانند، بيست و پنج
روز ادامه داشت. همه به شدت زخمي شده بودند. گفته بودند همه
شان را اعدام ميکنند ... صداي شلاق خوردن بچه ها در وعده هاي
نماز، ديوانه ام ميکرد. يکبار من و چند نفر ديگر را براي اعدام
نمايشي بردند. يک بار ما را به بيشه اي در اوين بردند و گفتند
چشم بندهاي مان را برداريم. تعداد زيادي را روبروي ما دار زده
بودند و ما را مجبور ميکردند به آنها نگاه کنيم
...
بلاتکليفي و آشفتگي بند، چهار ماه ادامه داشت. تنها پس از
برقراري مجدد ملاقاتها و تماس با خانواده ها بود که عمق فاجعه
برايمان روشن شد. تنها از بند ما حدود 1200 نفر اعدام شدند."
شمارکشته شدگان:
همه
بندها، درهمه زندانها دچار چنين " خانه تکاني" و " تخليه اي"
شدند. گزارش زندانياني که از اين مهلکه جان سالم بدر برده اند
حکايت از آن دارد که تنها دو تن از بند محکومين ابد زندان اوين
در " کشتار بزرگ" سر به نيست نشدند و از سيصد زنداني بند 3
گوهر دشت، جز بيست نفري بر جا نماندند. در زندان شهرستانها
(مشهد، کرمانشاه، ورامين، شيراز، اصفهان، ملاير و...) هم همين
قاعده کم و بيش حکم فرما بود. مي گوئيم کم و بيش، چه، سياست
سکوت مطلق حکومت در مورد اين جنايت، سرباز زدنش از دادن هرگونه
خبر و جلوگيري از ورود هر هيئت بين المللي براي بازرسي از
زندانها و... بررسي آنچه بر سر زندانيان سياسي آورده بودند و
برآورد دقيق کشته شدگان ... اگر نگوئيم ناممکن، دست کم سخت
دشوار ساخته، هم از اين رو، برآورد ماندگان هر بند نسبت به
شمار رفتگان، مناسب ترين و معتبرترين شيوه ي محاسبه ميشود. اما
اين شيوه بري از بي دقتي و نارسائي نيست. ماندگان، در بهترين
حالت، با حدس و گمان از حدود شماررفتگان آگاهي مي دهند. آنهم
به تقريب، يا تخمين، و تخمين قربانيان " کشتار بزرگ" بسي
گوناگون است. از پنج هزار نفر شروع ميشود و به دوازده هزار نفر
مي رسد. چه بسا به دليل همين اختلاف و آمارهاي جسته و گريخته
است که "عفو بين الملل" از " چندين هزار نفري که اعدام شده
اند" سخن گفته و از دادن آمار دقيق خودداري کرده است. با
اينحال " کانون حمايت از زندانيان سياسي ايران - داخل کشور"
که از دل مبارزه ي خانواده زندانيان سياسي در ماههاي هولناک
تابستان و پائيز سر برآورد، درست يک سال پس از " کشتار بزرگ" و
در مهرماه 1368، فهرست نام 1345 قرباني "فاجعه ملي" را فاش
ساخت و اعلام داشت که هنوز نتوانسته به نام " بسياري از شهداي
به خون خفته خلق" دست يابد. اندک زماني پس از انتشار اين
فهرست، يکي از روزنامه هاي اوپوزيسيون در اروپا هم به انتشار
فهرست 1387 نفره اي از زندانيان جان باخته اقدام کرد. اما اين
روزنامه هم هشدار داد که فهرست " هنوز بسيار ناکامل و ناکافي
است و چه بسا به دلايل محدود بودن امکانات تحقيق، با نادرستي
هائي نيز همراه باشد."
اعدام مخفيانه،
انتقال مخفيانه جسدها به گورستان، دفن مخفيانه به خون خفته گان
در گورهاي جمعي، آنهم در شرايط حکومت که استبداد مذهبي، هرگونه
کوششي را براي دست يابي به شمار دقيق و درست جان باختگان،
ناممکن ميکند. نبايد فراموش کرد که حکومت ماهها کشتار زندانيان
را از خانواده آنها نيز پنهان کرد و محل گورهاي جمعي را نيز.
پايان انتظار
:
روزها و هفته
ها و ماهها، خانواده هاي زندانيان سياسي، پشت در زندانها در
انتظار ايستادند، براي کسب خبر از جگرگوشه هاشان.چه خواهش ها و
تمناها که نکردند، چه خفت و خواري ها که نکشيدند و چه بيم ها و
اميدها که از سر نگذراندند.در کابوس مرگ و زندگي زيستند و به
اين دل خوش ساختند که مقامات زندان پول و ثروتي که براي
عزيزانشان آورده بودند را بگيرند و رسيد تحويل شان بدهند.
آنچه
تحويل گرفتند - يا بعنوان مثال آنچه اهالي سلطنت آباد تحويل
گرفتند - يادداشتي بود به اندازه پاکت سيگار باز شده، شبيه
اسکناس ده توماني. با اين مضمون: " برادر... خواهشمند است در
ساعت ... روز... در کميته سلطنت آباد حضور به هم رسانيد. کميته
سلطنت آباد." اهالي تهران پارس، نازي آباد و ساير محله هاي
تهران همين يادداشت را به امضاء و نشاني محله خود دريافت
کردند. و اين در هفته اول ماه آذر بود و به اين ترتيب در" روز
موعود در جلو کميته هاي " گل صحرا" (جاده ساوه)، کميته زنجان
(خيابان زنجان)، کميته خاوران ( نزديک گلستان خاوران)، کميته
نازي آباد، کميته تهران پارس و... از ساعت 6 صبح غلغله بود.
مراجعه از ساعت 9 صبح آغاز شد. بعضي با خود سند خانه نيز آورده
بودند، شايد که براي آزادي عزيزان شان ضمانت باشد. ساعت 9 در
کميته " گل صحرا" اولين نام را خواندند. مدتها انتظار، نگراني
و در آخر يک تن. فقط يک تن با يک ساک، ساک دوم سهم يک پدر شد
... ساک سوم ... ساک چهارم ... 4500 ساک با لباس تنها از يک
کميته، تنها در يک روز ..." واز اينجاست که حرکت خانواده هاي
زندانيان سياسي آغاز ميشود. تحصن در برابر کاخ دادگستري،
گردهمائي در برابر دادستاني، برگزاري مراسم براي دادن طومار
اعتراض با 370 امضاء به کميته حقوق بشر ملل متحد، تماس با خارج
از کشور و... جامع مهاجرين و تبعيديان ايراني هم که نسبت به
نيمه ديگر وجود خود حساس است، پاسخگوست: تماس با کميته هاي
حقوق بشر، جامعه هاي دفاع از زندانيان سياسي، احزاب ترقي خواه
و بسيج افکار عمومي و روشنگري در باره " فاجعه ملي" که در حال
تکوين بود. سرانجام به واکنش اروپائي ها و آمريکائي ها منجر
ميشود، در 21 مهرماه، پارلمان اروپا با تصويب قطعنامه اي در
مورد نقض حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران، از دولت ايران
ميخواهد که هيئتي به منظور بررسي وضعيت زندانها عازم ايران
شود. 18 آذرماه، پارلمان آلمان قطعنامه اي تصويب ميکند که در
آن نقض حقوق بشر توسط جمهوري اسلامي به شدت مورد انتقاد قرار
گرفته.
پاسخ
سرجنبانان حکومت و دست اندرکاران جنايت بزرگ به موج اعتراض ها
چند پهلوست و فريبکارانه، چه، به شکلي مي پذيرند که جز اسراي
نظامي مجاهدين، ديگراني هم اعدام شده اند. اما آن ديگران را "
منافق" قلمداد ميکنند. دو نمونه اي که مي آوريم روشنگر است:
آيت الله خامنه اي در جلسه پرسش و پاسخي در دانشگاه تهران، در
پاسخ دانشجوئي که گويا از هواداران آيت الله منتظري است و مي
پرسد: علت بي توجهي کامل جمهوري اسلامي به مسائل حقوق بشر و
اجازه ندادن به کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل براي بررسي اين
مسئله چيست و علت اعدامهاي مشکوک در ايران... مي گويد:
" اين
سئوال لحن همان سئوال راديوهاي بيگانه را دارد... و اما
اعدامها، اعدامهاي دسته جمعي در ايران، درست همان تاثيري را که
راديوهاي بيگانه مي گذارد، البته راديو منافق هم همين را مي
گويد، ما در جمهوري اسلامي مجازات اعدام داريم ... اين آدمي که
توي زندان، از داخل زندان، با حرکات منافقين که حمله مسلحانه
کردند به داخل مرزهاي جمهوري اسلامي... ارتباط دارد، او را به
نظر شما بايد برايش نقل و نبات ببرند...؟" علي اکبر هاشمي
رفسنجاني هم اين چنين اظهار نظر ميکند:
اين
تبليغات کذب و عجيب و غريبي که در اروپا و کشورهاي غربي
منافقين راه انداخته اند که چند هزار نيروي اينها در ايران
اعدام شده است، براي اين است که افرادي را که در جريان عمليات
مرصاد از دست داده اند، دنيا را توجيه کنند...
سرکوب بايد مخصوص
عناصر اصلاح ناپذير باشد. در تمامي دنيا هميشه انسانهائي هستند
که هيچ راهي جز سرکوب آنها نيست. آنها را ما بايد سرکوب کنيم.
اين حالت وحشت بايد براي انسانهاي خائن و ناصالح باشد." و حالت
وحشت را به خانواده کشتار شدگان هم تعميم دادند و ضرب و شتم
اين داغ ديدگان بي پناه را در دستور گذاشتند، که يک چندي کارگر
نيفتاد. خانواده هاي دردمند، حرف داشتند و پرسش هاي بي پاسخ.
حرفها و پرسش هايشان را به اين ترتيب در برابر رفسنجاني قرار
دادند. در نامه اي سرگشاده:
" بالاخره
بعد از چند ماه انتظار، درهاي زندان گشوده شده، وليکن ما حتي
نتوانستيم همسران، پدران، فرزندان و عزيزان خود را بر سر
گورهاشان ملاقات کنيم. جمهوري قاتل شما نه تنها کمر به قتل
همگاني زندانيان بسته، بلکه از اعلام محل دفن آنها خودداري کرد
و در موارد متعددي با گرفتن تضمين و تعهد مالي از برگزاري
مراسم يادبود و ختم براي قربانيان اين فاجعه توسط بستگانشان،
يعني ابتدائي ترين حقوق هر انسان، ممانعت جدي بعمل آورد. اين
هديه شما به مناسبت پايان يافتن جنگ خانمانسوز هشت ساله و در
آستانه پيروزي انقلاب به مردم زجر ديده و خانواده هاي زندانيان
سياسي بود." و در پايان، از رفسنجاني مي پرسند:
"1-
به چه جرمي آنها
را به قتل رسانديد؟
2- آنان در چه
دادگاهي، توسط کدام هيئت منصفه و بر طبق کدام قانون مدني جملگي
محکوم به اعدام شدند؟
3- چرا و به
کدام دليل زندانياني که در دادگاه شرع" جمهوري اسلامي مدتها
بود که محکوم شده بودند و مدت محکوميت خود را مي گذراندند، به
يک باره ظرف دو تا سه ماه پشت درهاي بسته تيرباران شده اند؟
4- چرا از
انتشار اخبار تعداد واقعي قربانيان اين قتل عام در مقابل مردم
و افکار عمومي خودداري مي کنيد و به سئوالهاي صريح مردم و
خانواده هاي زندانيان سياسي جوابهاي سربالا مي دهيد؟"
هيچيک از سران
جمهوري اسلامي تاکنون پروا نکرده که به اين پرسشها پاسخ دهد.
پرونده کشتار بزرگ زندانيان سياسي ايران، پرونده اي گشوده است
و هنوز حرف آخر گفته نشده است.
گزارش جلسه روز
جهانی صلح و کشتار زندانیان سیاسی 1367در شهر الدنبورگ
علیرضا غنائی
این مراسم در تاریخ
یکشنبه 23 سپتامبر در ساختمان
Dritte Weltو
با حضور مردم و اعضای نمایندگی شهر الدنبورگ و همکاران سایر
نمایندگیهای کانون از شهرهای مختلف آلمان ، همچنین آقای
جهانگیر گلزار از اعضای مجامع اسلامی ایرانیان و عضو هیئت
تحریریه نشریه انقلاب اسلامی و آقای نریمان بویر احمدی از
زندانیان سیاسی دهه 60 و خانم فرزانه مهدی بیگی فعال سیاسی
دفاع از حقوق بشر و زنان ، با ریاست آقای وحید محمد تقی نژاد و
منشی گری خانم وفا سیاحی در ساعت 13:30 بعداز ظهر آغاز گردید.

در ابتدا آقای
محمدتقی نژاد با عرض سلام و خیر مقدم به حضار و همکاران علی
الخصوص مهمانان و سخنرانان با تبریک روز جهانی صلح سخنرانی
افتتاحیه جلسه را ایراد نمودند. با عرض سلام و خیر مقدم
فراوان خدمت تمامی حضار محترم و همکاران گرامی ، علی الخصوص
مهمانان و سخنرانان گرانقدر ، شروع گردهمایی به مناسبت گرامی
داشت روز جهانی صلح ، به مسئولیت اینجانب وحید محمد تقی نژاد و
همکارم خانم وفا سیاحی که مسئولیت منشی گری جلسه را عهده دار
هستند اعلام نموده و پیشا
پیش ضمن
تبریک این روز با کسب اجازه لازم می دانم اشاره کوتاهی به ارزش
و اهمیت این مکان تاریخی و سیاسی داشته باشم.
از حدود نزدیک به
سه دهه قبل این مکان بعنوان محل تجمع گروههای دانشجویی و
اپوزیسیونهای مختلف فعال در آلمان بوده و مکانی شناخته شده در
ناحیه شمال آلمان می باشد. فعالیتهای سیاسی گروههای مختلف عضو
این مجموعه بعضا" شامل کشورهای دیگری خصوصا از جهان سوم نیز
میباشد. از جمله آفریقا ، آسیا و کشورهای آمریکای لاتین با بیش
از 2000 جلد کتب تاریخی و سیاسی از این کشورها و حتی در دهه
های 80 و 90 گروههای مختلف سیاسی ایرانی نیز بر طبق اسناد و
مدارک موجود در اینجا فعالیت داشته اند. و ما هم با همکاری و
تلاش دوستان جوان و فعالمان توانسته ایم از حدود 3 سال قبل
تمامی جلسات خودمان را در اینجا برگزار نموده و همچنین از حضور
و سخنرانیهای اشخاص سرشناس و برجسته ای همچون آقای جهانگیر
گلزار از مجامع اسلامی ایرانیان و عضو هیئت تحریریه نشریه
انقلاب اسلامی و همینطور آقای علیرضا جباری ،مترجم ،
نویسنده ، عضو کانون نویسندگان ایران ، عضو افتخاری انجمن قلم
انگلیس و برنده جایزه هلمن و همت از سازمان دیده بان حقوق بشر
در سال 2004 و همینطور سرکار خانم سوسن احمد گلی ،
نویسنده ، شاعر و عضو انجمن نویسندگان در تبعید بهره مند شویم.
و این بار هم آقای نریمان بویر احمدی ، زندانی سیاسی
دهه 60 و همکارمان ، خانم فرزانه مهدی بیگی ، فعال
سیاسی دفاع از حقوق بشر این افتخار را نصیب ما نموده اند.
پیشاپیش لازم میدانم که ادای احترامی داشته باشم به نام آوران
عرصه صلح جهان در سده گذشته ، آقای مهاتما گاندی ، ناجی صلح و
نلسون ماندلا بزرگ مرد قاره آفریقا و همچنین آقای کوفی عنان که
در سده حاضر روز 21 سپتامبر را رسما بعنوان روز صلح اعلام
نموده ودر طی دو دوره پنج ساله ای که سمت دبیر کلی سازمان ملل
متحد را عهده دار بودند ، به نحو احسن انجام وظیفه نموده و به
مردی با چهره ای سرشار از محبت و صلح معروف شدند. و همچنین
ابراز تاسف از جنگ هشت ساله ایران و عراق ، جنگی که تجربه
گرانبهایی برایمان بود.جنگی که به قیمت جان میلیونها زن و مرد
و کودک و پیر و جوان ایرانی و عراقی تمام شد ، جنگی که با سری
برافراشته و وعده جام شیرین پیروزی آغاز شد و با اندوه و خفت و
جام زهر به پایان رسید. جنگی که می توانست با کمی درایت و
تدبیر از سوی خمینی ، رهبر ایران و سایر حکومت مداران ، هرگز
شروع نشود. اما افسوس که سرنوشت ملت ایران دهها سال است که در
دستان افرادی فریبکار و جنایتکار قرار گرفته و ایشان با عناوین
ظاهر فریب و دروغهای مقدس به غارت منابع سرزمین مان و کشتار
هموطنانمان مشغول اند.از صمیم قلب آرزو می کنیم که مبارزات
طبقات و گروههای مختلف مخالف رژیم جمهوری اسلامی ایران در
نهایت منجر به صلح و آرامشی پایدار برای فرزندان ایران عزیزمان
بشود تا در سایه آن به پیشرفت و رفاهی که سزاوار آن هستند نائل
آیند.
آقای بویراحمدی هم
با معرفی مجدد خودشان و توضیح راجع به زادگاهشان اظهار خوشحالی
کردند که در چنین روزی در حضور این جمع هستند. پس از یک مقدمه
ایشان عنوان کردند که در سال 1360 بعد از انقلاب به شغل دبیری
اشتغال داشته و جزو اعضای دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور
بودند و به اتهام کودتا بر علیه رئیس جمهور وقت بنی صدر به
اتفاق چند نفر دیگر زندانی شدند ودر این مدت بدون بازجویی
شکنجه می شدند و هیچگونه وسیله ارتباطی یا رسانه ای در اختیار
ایشان قرار نمی گرفت و همچنین از انواع شکنجه هایی که بر روی
ایشان صورت می گرفت صحبت کرده و عنوان کردند که با وجود 3 بار
عمل جراحی در دانمارک آثار شکنجه هنوز در بدن ایشان باقی مانده
است . آقای بویر احمدی چندین بار عنوان کردند که هرگز نمی
دانستند که ماهها در چه زندانی و در چه شهری زندانی و شکنجه می
شده اند تا اینکه بعد از حدود 2 سال تازه بازجویی ها شروع شد و
زمان بازجویی را از شب تا صبح انتخاب کرده بودند تا واقعا
زندانیان را از پای درآورند ولی با وجود تمام شکنجه های جسمی و
روحی هرگز نتوانستند از ایشان اطلاعاتی دریافت کنند تا اینکه
پس از مدتی ایشان راممنوع الکلام و سپس ممنوع النگاه کردند!!

در آخر ایشان به
علت اینکه یادآوری این خاطرات برایشان سخت است و بدلیل اینکه
اگر بخواهند از خاطراتشان صحبت کنند مدت زمان زیادی طول خواهد
کشید ترجیح دادند که وقت را به دیگر دوستان برای سخنرانی بدهند
و خواستار صلح برای تمام انسانها در دنیا شدند.
در ادامه آقای محمد
تقی نژاد از خانم فرزانه مهدی بیگی دعوت نمودند که به سخنرانی
خود بپردازند ایشان ضمن اظهار همدردی باآقای بویر احمدی و آ
رزوی آزادی برای تمام زندانیان سیاسی و غیر سیاسی سخنرانی خود
را به این شرح آغاز نمودند:
ایشان در ابتدا
راجع به معانی مختلف کلمه صلح در ارتباط با مردم و دنیا و
همینطور برقراری صلح توسط سازمانهای جهانی توضیحاتی ارائه داده
و واژه صلح را در ایران مورد بررسی قرار دادند و سیاستهای
ایران را به سیاستهای منفور 60 سال پیش هیتلر تشبیه کردند و در
نهایت از وعده های پوچ و توخالی مسئولین به مردم و بیکاری و
گرانی و رعب و وحشت به جای صلح و آرامش و فساد و فحشا و فساد
اقتصادی توضیحاتی ارائه نمودند.سپس در ادامه آقای محمد تقی
نژاد پس از تشکر از خانم مهدی بیگی بخاطر سخنرانی ایشان ، از
آقای جهانگیر گلزار دعوت نمودند که به سخنرانی خود بپردازند.
آقای گلزار هم پس
از سلام و تشکر از میزبانی الدنبورگ سخنرانی خود را آغاز کرده
و پیرامون مطالبی چون : حقوق انسان – جنگ ایران و عراق –
عدالت در ایران – وضعیت کنونی اعدامها و چگونگی اجرای آن – طرح
مبارزه با بدحجابی – بودجه کشور – جیره بندی بنزین – مقابله
آمریکا با ایران – فرار مغزها – فحشا و دلایل آن ودر نهایت
آزادی توضیحات بسیار جامع و مبسوطی ارائه دادند. پس از سخنرانی
آقای محمد تقی نژاد بمدت 15 دقیقه استرحت اعلام کردند و پس از
استراحت هم یک جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد که دوستان سئوالات
خود را از سخنرانان پرسیده و آنها هم با توضیحات کامل سئوالات
حضار را جواب دادند و در نهایت آقای محمد تقی نژاد ریاست محترم
جلسه ضمن تشکر و قدر دانی از حضور دوستان و همکاران و مهمانان
و صبر و حوصله شان ختم جلسه را در ساعت 17 اعلام نمودند.
لازم به ذکر است
فایل صوتی سخنرانی ها در سایت فریادما برای علاقمندان وجود
دارد و با مراجعه به آن می توانند صدای سخنرانان و متن کامل آن
را گوش نمایند.
راستی گناه نسل
ما چه بود؟!
مهناز خزائی
از نسلی سخن می
گویم که با انقلاب ۵۷ به قوام شخصیتی و بلوغ اجتماعی
رسید، و جوانسال و سرزنده و پرطراوت، هر چند کم تجربه، پا به
عرصه پر سنگلاخ سیاست نهاد.
نسلی سرشار از شور
و شوق و عشق و ایثار که همچون یک خانواده در خانه و خاکی به
بزرگی ایران حضوری پر طنین داشت.
خانواده ای که
علیرغم همۀ تفاوتهای فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیکی فرزندانش،
همگی آرمان و آرزوی مشترک "آزادی و آبادی" را در سر و در دل
داشتند. از بد حادثه و شاید هم از سر تقدیر، همزمان با
تولد اجتماعی "نسل انقلاب"، مام میهن در چنگال دیو شریر و
شیّادی قرار گرفت که هر چند از اعماق تاریخ بربریت و ارتجاع سر
بر آورده بود ولی در "ماه" رخ می نمود!هیولای مهیب و مرگ زایی
که در فضای "جیمی کراسی" از حفره های تاریک تاریخ بیرون خزید،
بر امواج "بی بی سی" سوار شد، و با "ایر فرانس" فرود آمد.دیو
پلیدی که با همۀ ایل و تبارش و ظرفیت تخریبی بی حسابش، رسالت
تاریخیش چیزی نبود جز حاکمیت سیاهی و تباهی، وحشت و خشونت، و
جهل و جنون و جنایت.
پدیده ای که تاریخ
و بشریت معاصر نمونۀ آن را نه دیده بود، نه تجربه کرده بود و
نه حتی در اواخر قرن بیستم تصورش را می کرد.
البته نسل ما، نسل
"مجاهد" و "فدایی" خلق، نسلی که بار اصلی انقلاب را به دوش
کشید، هنوز رایحه اولین "بهار آزادی" را نچشیده بود که بناگاه
"ضد انقلاب" و "ضد خلق" شد!
برای خانوادۀ بزرگ
این نسل فاجعه تازه آغاز شده بود. فرزندان این خانواده در
کردستان به یکباره "تجزیه طلب" و "ضد دین" گردیدند و بر روی
برانکارد تیرباران شدند و در شهر و روستا به توپ بسته شدند.
فرزندان ترکمن این نسل "آشوب طلب" و "توطئه گر" شدند و شبانه
ربوده و سر به نیست گردیدند.
فرزندان عرب در
خوزستان، "جدائی طلب" و "ستون پنجم" شدند و سپس درو شدند.
فرزندان بلوچ و یلان سیستان، "قاچاقچی" و "اشرار" شدند و در
ملاء عام بر جراثقال ها آویزان شدند.
در تهران و سراسر
ایران فرزندان مجاهد این نسل که در پاکبازی و صداقت و ایمان
سرآمد همه بودند، "التقاطی" و "منافق کوردل" و "از خدا بی خبر"
شدند و هزار هزار به قربانگاه برده شدند.
فرزندان حق طلب و
برابری خواه این نسل در کسوت کمونیست، "کافر" و "مرتد" و "سد
راه خدا" شدند و دسته دسته ذبح شرعی شدند.میهن دوستان و ملیون
این نسل "بی وطن" و "وطن فروش" شدند و در گوشه و کنارسلاخی
شدند.
نویسندگان و
هنرمندان این نسل نیز "قلم به مزد" و "مرّوج فسق و فجور" و
"حامی طاغوت" شدند و از حجلۀ عروسی ربوده و به تیرک اعدام بسته
شدند... خلاصه اقشار آگاه تر و لایه های کیفی و بالاتر این نسل
را با انواع اتهامها از دم تیغ گذراندند و لایه های پائین تر و
نیروی کار این نسل را نیز در تنور یک جنگ خانمان سوز و بی حاصل
سوزاندند... در این بین پیروان دیگر ادیان و مذاهب هم امان
نیافتند.
مسئله فقط کشتن و
سر به نیست کردن این نسل نبود چرا که ایل و تبار دیو جماران،
مقدم بر هر چیزی هدفش نابودی هویت و همۀ ارزشها و آرمانهای
متبلور در این نسل بود.
زیرا که به طور
غریزی می دانست اثبات و تثبیت خودش فقط در گرو نفی و انهدام
این نسل و سمبلها و آرمانهایش است.
بنابراین پا به پای
ماشین جنگ و کشتار، دستگاه جهنمی شیخ شیّاد، همۀ واژه ها و
ارزشها و نوامیس فرهنگی متعلق به این نسل را نیز لوث و لجن مال
می کرد.نسلی که زُلالی و پاکی و پروای انسانی و اخلاقیش زبانزد
خاص و عام بود و تاریخ ایران زمین نمونه آن را بخود ندیده بود،
وقتی منازل و مراکز مسکونی یا سیاسی شان توسط گزمه های قداره
بند مورد یورش و تعرض قرار می گرفت، در وسایل ارتباط جمعی رسمی
و بر منابر مذهبی و در مجالس عمومی متهم می شدند که دارای
"فساد اخلاق و آلات و ادوات لهو و لعب همچون منقل و وافور و
تریاک و ورق پاسور و قرصهای ضد بارداری و..." هستند!
نسلی که تمام دار و
ندارش را فدای خلق محرومش می کرد متهم می شد به "آتش زدن خرمن
های مردم" و "دزدی از اموال بیت المال".نسلی که در لحظۀ تولد
اجتماعیش اولین کلماتی که بر زبان داشت "استقلال و آزادی" بود،
متهم می شد به "مزدور استکبار جهانی"، "جاسوس بیگانه"، "عامل
صهیونیسم"، "ستون پنجم دشمن بعثی" ...
نسلی که تمام وجودش
لبریز از عشق و مهر و محّبت بود متهم می شد که "بی عاطفه"،
"سنگدل" و "کینه جو" است.

وقتی با چوب و چماق
و دشنه و درفش، قاصدکان این نسل را به جرم در دست داشتن پیامی
یا پلاکاردی در معابر عمومی بی رحمانه می کوبیدند و آنها با
بردباری و تحّمل بی مانندی، بخاطر پایبندی به الزامات زندگی
مسالمت آمیز سیاسی، از حق "دفاع از خود" هم می گذشتند و با
چهره های خونین و بدنهای مجروح فقط افشاء می کردند، متهم می
شدند که "مظلوم نمایی" و "خود زنی" می کنند؛ و هنگامی که این
نسل پس از اتمام حجّت و پایان مرحلۀ مسالمت، به دفاع از خود و
مقابله به مثل برخاستند، "باغی و یاغی و طاغی" و "مفسد و محارب
و مهدورالدم" شدند.
نسلی که در
زندانها و سیاهچالها و در برابر جوخه های تیرباران و بر فراز
دارها همچنان مظلومانه ایستاد و مقاومت کرد و از هویت خودش
دفاع نمود، هر چند گماشتگان دیو پلید از هیچ جنایت و رذالتی در
حق آنان دریغ نکردند.
آنها را "زجرکش" و
حتی مجروحان شان را هم "تمام کش" کردند. بر جنازۀ سرداران و
سالاران ِ بر خاک افتاده مان شادی و پایکوبی کردند و با انبانی
از نفرت و کینه، سیلی از تهمت های چرکین را نثار سمبلها و
راهبران هنوز زنده و حاضرمان کردند... در این میان رفیقان نیمه
راه نیز در آستان دیو خونخوار بسا خوشرقصی ها کردند.
وقتی بعد از هفت
سال سیاه در آن تابستان سوزان، باقیمانده اسیران دربند را به
دار می کشیدند باز هم قبل از نابودی فیزیکی این نسل در صدد لگد
کوب کردن هویتشان بودند.
بی دلیل نبود که
سرنوشت و مرگ و زندگی هر کدام از آن سربه داران در گرو پاسخی
بود که در مورد هویت سیاسی و اعتقادیشان می دادند... و البته
که آن دلاوران چه جانانه از هویت خود دفاع کردند. نسلی که
زنانش پیشتاز شدند و حماسه ها آفریدند. نسلی که سوخت و همزمان
والدین پیر و کودکان نونهالشان را هم سوزاندند.
نسلی که پیکرهای بر
دار شده و بر خاک افتاده اش را یا گمنام و بی نام و نشان در
زیر خروارها خاک مدفون کردند تا هیچکس اثری از آنان نیابد و یا
حتی سنگهای قبرشان را نیز متلاشی و محو کردند شاید که یادی و
نامی از آنان برجای نماند... چه تلخ است نسلی که همه چیزش را
در طبق اخلاص گذاشت حتی یک سنگ قبر هم برایش نگذاشتند.
مدیر
مسئول
مهناز خزائی
هیئت
تحریریه
مقالات: وحید رشادی
خبر
و گزارش: علیرضا غنائی
آدرس
:
Tel.: 01777312211 --
01773180358
Email.:
aghanaie@yahoo.com
khazaie87@yahoo.com
www.azadegy.de/Fariade%20Ma/index.htm
یادآوری
این نشریه زیر نظر مدیر
مسئول و هیئت تحریریه برای رساندن فریادمان به دیگران و دفاع
از حقوق انسان ها در ایران و افشاگری جنایات و خیانتهای رژیم
اسلامی منتشر میشود.
نشر آثار، سخنرانی ها و
اطلاعیه ها به معنی تائید و پذیرش آنها نمیباشد .
با اعتقاد به گسترش
افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه کاملاً
آزاد است
فریاد ما